پنجره اي رو به جامعه

یادداشت
نویسنده : Majid - ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
 

سلام مجدد.

بخش پژوهشی سایتم با مطلبی در باره اصلاح کدام الگو؟ آموزش یا مصرف به روز شد. لینکشم اینه:

http://charvadeh.com/research/?p=3

یادداشتهای شخصی ام هم با عشق یوسف به روز شد.

http://charvadeh.com/blog/?p=29


 
comment نظرات ()
 
کوچ
نویسنده : Majid - ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸۸
 

سلام به همه دوستای خوبم. سایت پرشین بلاگ رو با تمامی خاطرات شیرینی که ازش دارم ترک می کنم و می رم به خونه جدیدم به آدرس زیر:

http://charvadeh.com

یا به عبارتی دقیقتر برای یادداشتهای شخصی ام یا شاید دلنوشته هام این آدرس:

http://charvadeh.com/blog/

که لینک اولین مطلبش هم اینه:

http://charvadeh.com/blog/?p=12

برای دیدگاههای پژوهشی و جامعه شناختی ام این یکی:

http://charvadeh.com/research/

که لینک اولین مطلبش هم اینه:

http://charvadeh.com/research/?p=3

و آدرس سایت عکسهام:

http://charvadeh.com/gallery/

یه حس عجیب و غریبی توی دلمهلبخندناراحت. فعلا نمی تونم ترجمه اش کنم.

همه تونو دعوت می کنم تشریف بیارین اونجا. فعلا چون اوایلشه کم و کاستی هاش رو ببخشین. ضمنا خونه نویی یادتون نرهخجالت.


 
comment نظرات ()
 
اشرف مخلوفات
نویسنده : Majid - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢ فروردین ۱۳۸۸
 

بعضی حرفها خیلی عجیب روی من تاثیر می گذارند. تا مدتها گاه و بیگاه یادم می آیند و مدام به من تلنگر می زنند. مثل زلزله های ده ریشتری هستند که اساس تفکرات قبلی آدم رو به هم می ریزند و به خود پیشین ات شک می کنی. توی یه جمعی بودیم یک نفر درباره اخلاق محیط زیست حرف می زد خطاب به اشرف مخلوقات یعنی ماها. می گفت آدمی را تصور کنید که از کره ای دیگر آمده و رفتار ما آدمیان را نسبت به سایر گونه های هستی (اعم از گیاهان و جانوران) ببیند حتما شگفت زده خواهد شد و ما را بخاطر رفتار نامناسب مان مواخذه خواهد کرد. ما به علت نحوه اجتماعی شدن مان، برای مغز بزرگ خود (در مقایسه با سایر گونه های زیستی) ارزش بیشتری قائل هستیم و حس خودبرتربینی ویژه ای نسبت به سایر موجودات داریم.

این حرف برای من خیییییییلی تکان دهنده بود.  رفتار من اگرچه نسبت به سایر موجودات تقریبا همیشه توام با ملایمت و نرمی بوده اما احساس می کنم همواره آمیخته با نوعی ترحّم بوده. اگر هم ترحّم نبوده یه جورایی تو مایه های نگاه از بالا به پایین. احساس می کنم اشرف مخلوقات را اشتباهی تفسیر کرده ایم. اشرف مخلوقات مسئولیت بیشتر در مقابل سایر مخلوقات دارد. همه گونه های زیستی به اندازه ما حق حیات دارند. ما در موضعی برابر با آنها قرار داریم. نه پایین تر نه بالاتر. من تا حالا از این پنجره به جهان هستی نگاه نکرده بودم. احساس می کنم دوباره باید جهان را نگاه کنم. باید از نو گلها، گیاهان، درختان، جنگل، رودخانه، دریا، صحرا، پرندگان و انواع حیوانات را تماشا کنم.

من بر این باورم که آدمها چهار دسته اند. عده ای هنرشان پنجره ساختن است و عده ای دیگر کارشان دیوار کشیدن. دسته سوم چشم به پنجره ها می دوزند و نیمه روشن جهان را می بینند و دسته آخر چشم بر دیوار دارند. من شیفته مرام دسته اولم و تلاش می کنم از آنها باشم. با اینحال اگر نتوانستم پنجره ای بسازم جایم در دسته سوم است. تعداد دسته اولی ها خیلی کم است. اما هیچوقت تعدادشان صفر نمی شود. دیوارها همیشه تکراری اند اما پنجره ها همیشه تازه و متنوع.  با اینحال باید نگران عادت باشیم. پنجره ها بعد از مدتی به قدری گرد و غبار می گیرند که به دیوار تبدیل می شوند. چون ما خیلی زود به همه چیز عادت می کنیم و حواس مان کرخت می شود و چشمایمان نمی بینند و گوشهایمان نمی شنوند و دستان ما لمس نمی کنند و زبانمان از کار می افتد و هیچ بویی را نمی شنویم. یا باید غبارزدایی کنیم از پنجره هایمان و یا باید دنبال پنجره ای جدید باشیم و در عین حال تا می توانیم فاصله مان را از پنجره کم کنیم تا از زاویه بازتری بیرون را تماشا کنیم. حتی باید تلاش کنیم خودمان پنجره ای بسازیم. هر یک از ما می تواند پنجره ای باشد به روی جهان. .

 نوستالژی

تالش که می آییم، فرصتی فراهم می شود تا تازه های موسیقی محلی را گوش بدهم. بدون استثنا هر وقت که گوش می دهم یه حس عجیب و غریبی به من دست می دهد. اندوهی مبهم که هرچی فکر می کنم ریشه اش رو نمی تونم پیدا کنم. تا به حال بارها و بارها به این موضوع فکر کرده ام. آیا مرا یاد نیستانی می اندازد که از آن جدا شده ام؟ این که حس مولانا بود. علی اظاهر مولانا وقتی ناله های پرسوز و گداز نی را شنید حزنش را اون شکلی که همه می دانیم به زبان شعر آورد.   آیا فردوس برینی را نداعی می کند که آدم از آنجا مرا به این خراب آباد آورد؟ نه این هم تعبیر حافظ است.  این هم حس و حال حافظ در مواجهه با غریبی غربت است. احساس می کنم اینجور نواها آدم را یاد گمشده ای می اندازد. آدمهای زیادی را می شناسم که دنبال گم کردن چیزی را دارند. چیزی که نمی دانند چیست. شبیه خیابانگردها یا وبگردها به هزار جا سرک می کشند حتی بعضی جاها اندکی توقف می کنند و با عده ای هم صحبت می شوند اما هیچکس و هیچ چیز نمی تواند برای مدتی طولانی راضی شان کند. به چشمهایشان عمیق که نگاه می کنی اندوهی پنهان را در آنها حس می کنی. دور و برم را که نگاه میکنم شادی و سرخوشی خیل متوسط آدمیان  را که می بینم خوشحال می شوم. آنها یا چیزی را گم نکرده اند یا گمشده شان در مقیاس انبوه تولید شده و در دسترس است. خدا، قرآن، نماز، حرم، مسجد، خونه، ماشین، پول، سفر، غذا، شوهر، همسر، فرزند، کار، سیگار، موسیقی، فیلم. خوشا به سعادتشان. اما آدمهایی که خییییییییلی به من نزدیک اند همگی چیزی را گم کرده اند ولی هیچکس نمی داند چه چیز. آنها به تولیدات انبوه دیگران، دلشان، خوش نمی شود. من بر این باورم که مهمترین رسالت هر یک از ماها این است که گمشده مان را خودمان بیابیم و از تلاش و کوشش در این راه نامید نشویم. جوینده یابنده است.

سفر

عید همه شما دوستای عزیزم مبارک. این هم عیدی من به شماقلب.

طبق معمول همه سالها عید آمد و راهی شمال شدیم. مسیر سفر فوق العاده بود.

این یکی هنوز نرسیده به جنگل گلستانه.

این یکی هم جاده میان جنگل. جا برای توقف نبود و در حین رانندگی عکس انداختم.

این یکی رو تماشا کنید. من نمی تونستم نگه ندارم برای تماشا.

یا این یکی رو که دم غروب رسیدیم به فریدونکنار  و منظره غروب و ماهیگیرهای لب دریا.  خیییییییلی رویایییییییییی بود. جای همه دوستا و شاگردای عزیزم خالی.

یا این یکی که فردایی اش رفتیم جاده اسالم خلخال. این درختا بی صبرانه منتظر گرمی بهار بودند.


 
comment نظرات ()
 
چند تجربه در پژوهش
نویسنده : Majid - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
 

 

تجربه انجام چند مورد تحقیق در زمینه نیازها و کجروی ها و نیز مشاوره یا نقد و بررسی چندین گزارش در این زمینه به من ثابت کرد که از این به بعد به همه توصیه کنم تحقیقی که موضوعش، جمع (در مقابل مفرد) باشد انجام ندهند. چون در این تحقیقات (نگرشها، نیازها، کجرویها، علایق، هنجارها، ارزشها و پیامدها، آثار، جاذبه ها، دافعه ها و ..... ) به علت تعدد مصادیق هر یک از این موضوعات در عالم خارج، شما ناچار می شوید به هر یک از این مصادیق به طور خیلی اجمالی بپردازید. در این حالت نتایج تحقیق به شدت در معرض تردید قرار می گیرد.

به عنوان مثال در تحقیقی که در باره جاذبه ها و دفعه های مدرسه از دیدگاه دانش آموزان انجام شده بود، دهها جاذبه در پرسشنامه فهرست شده بود و از دانش آموزان خواسته شده بود حس دوست داشتن یا نداشتن (میزان خوش آمدن یا بد آمدن) هر یک را از دیدگاه خودشان مشخص کنند. فحوای مهمترین انتقادی که به نتایج این طرح وارد شده بود مربوط به پایایی نتایج آن بود. به عنوان مثال نتایج تحقیق نشان داده بود که برای نمازخانه و زنگ تفریح برای بیش از 90 دانش آموزان جاذبه داشت اما حاضرین می گفتند اگر سری به مدارس بزنید خواهید دید که به ندرت 40 درصد از دانش آموزان در نمازخانه جمع می شوند! (مقایسه نتایج حاصل از مشاهده (اگرچه ناروشمند و گزینشی) با نتایج حاصل از پرسشنامه که اصطلاحا فرمهای موازی خوانده می شود و نیز روایی ملاکی عمل برای احساس).بحثهای زیادی در جلسه درگرفت که برای من مهمترین نتیجه اش این بود که هرگز نباید وارد تحقیقاتی از این نوع (که موضوعش جمع بسته می شود) بشویم. دلیلش هم خیلی روشنه. به عنوان مثال در همین موضوع شدت جاذبه یک موضوع را نباید با پیوستاری از خیلی خوشم می آید تا خیلی بدم می آید در مقابل هر آیتم بسنجیم. به نظر من هر یک از عبارات این پیوستار باید عملیاتی شود. مثلا جلوه یا معرّف محاوره ای عبارت «خیلی خوشم می آید» می تواند  در بین نوجوانان و جوانان «هلاکشم (هلاکش هستم)» یا «می میرم واسه اش»)، باشد و جلوه یا معرّف «خیلی بدم می آید» می تواند «چشم دیدنشو ندارم» و «حالم ازش بهم می خوره» یا «اصلا اسمشو نیار و حرفشو نزن» باشد. البته این معرفها حتما باید با موضوع و مخاطبان سنخیت داشته باشد. انگار در برابر هر یک از این مصادیق باید مقیاسی از نوع بوگاردوس یا گاتمن درست کرد. تازه این کارها فقط برای توصیف موضوعه. وااای به حال محققی که بخواهد موضوع را تبیین هم بکند که به نظر من عملا غیرممکن است مگر به قیمت سنجش سطحی هر یک از این موضوعات.

 

تکنیک نیازسنجی چروده - دلفی!!! یک دخل و تصرّف در تکنیک نیازسنجی دلفی

پیشنهاد می کنم در مرحله اول تحقیقات نیاز سنجی به شیوه دلفی، برای تهیه فهرست نیازهای نمونه مورد بررسی صرفا به گفته یا نوشته های آنان اکتفا نکنیم بلکه از منابع مختلف نظیر کارشناسان مرتبط یا کتابها و حتی تصورات شخصی برای تکمیل این فهرست اقدام کنیم. این کار موجب می شود روایی محتوایی نیازهای مورد بررسی بیشتر شود. البته جای هیچگونه نگرانی در زمینه القای نیازها وجود ندارد. آنها در مراحل بعدی این تکنیک فرصت اظهار نظر و نیز اولویت بندی نیازهای مطرح شده را خواهند داشت و نیازهای پیشنهادی ما در صورت بی ربط بودن در اولویت های آخر قرار خواهند گرفت.

 

تکنیک چروده - لیکرت!!! یک دخل و تصرف در مقیاس لیکرت

برای سنجش گرایش یا رضایت یا سایر موضوعات بر اساس مقیاس لیکرت، غالبا مرسوم است که محقق تعدادی گویه یا جمله مثبت یا منفی در ارتباط با موضوع بنویسد و پاسخگو موافقت یا مخالفت خود را با هر یک از آنها بیان کند. من بر این باورم که بهتر است جملات مثبت و منفی به صورت ناقص باشد و از پاسخگو خواسته شود آن را کامل کند. من فکر می کنم در این حالت میزان القایی بودن جملات خیلی کم خواهد شد. به عنوان مثال اگر قرار باشد برای سنجش نگرش شما دوستان عزیز نسبت به این وبلاگ بهتر است به جای عبارت حالم از خوندن این وبلاگ بهم می خورد و سه پاسخ از موافقم، بینابین و مخالفم، این سوال را طرح کنیم:

 حالم از خوندن این وبلاگ --------.       بهم می خورد، جور خاصی نمی شود، بهم نمی خورد.

البته طراحی پاسخهای متناسب با هر جمله کار بسیار دشواری است، اما به نظر من می ارزد.

 

پدیده تجرد پسران در آینده ی نزدیک

در ادامه بحث هفته پیش حالا به بقیه منحنی جمعیت مشهد در گروه های سنی پایین تر (از پنج تا ٢۴ سال) توجه کنید.

 این چهار گروه سنی در سال 1400 با اندکی ریزش ( به علت مرگ و میر)، بین 20 تا 39 سال قرار خواهد داشت. اگر هنجار ناهمسن گزینی (فاصله سنی به نفع مرد) تغییر نکند و تمایل در ازدواج همچنان مبتنی بر بزرگتر بودن مرد از زن باشد، ما در سالهای آینده با پدیده پسران مجرد مواجه خواهیم شد. چون حتی اگر تمامی دختران گروه های سنی پایین تر قصد ازدواج داشته باشند، تعدادی پسر در هر یک از گروه های سنی فوق الذکر، بدون همسر خواهند ماند و جامعه ما با پدیده پسران مجرد روبرو خواهد شد.

لازم به ذکر است که این دو پدیده تا وقتی که منحنی جمعیت به شکل هرمی مستقیم یا وارونه باشد ادامه خواهد داشت. بررسی وضعیت گروه های سنی صفر تا چهار سال و پنج تا نه سال جمعیت در نمودار زیر نشان می دهد که شکل جمعیت در این گروه های سنی به صورت استوانه ای است. لذا می توان امیدوار بود در آِنده ای نه چندان دور این مشکل برای مدت ده پانزده سال حل خواهد شد.

 

 

 اما  به علت ازدواج هایی که در بخش شکمی هرم سنی فعلی جمعیت ما در حال صورت گرفتن است کشور ما در آینده ای دورتر (بیست تا سی سال آینده) مجددا با پدیده میزان دختران مجرد و سپس با پدیده میزان پسران مجرد روبرو خواهد شد، اما در سالهای بعد از آن تعادل پایداری به حیطه ازدواج بازخواهد گشت البته با فرض اینکه در طی این سالها فکر تجدید و تکمیل قوای سربازان سپاه اسلام به سر کسی نزندچشمک!

 

یه جایزه

در مسابقه عکس ایران-طبیعت کانون سبزاندیشان دانشگاه فردوسی شرکت کردم و این عکسم برنده جایزه اول شد. وااااااااااای که چقققققدر کیفیییییییییییییییییییدمقلب.

 


 
comment نظرات ()
 
مردی از جنس باران
نویسنده : Majid - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ٦ اسفند ۱۳۸٧
 

هلا نور! باران!

نمی بر عطشناکی چشمهامان بباران.

یادگیری آفلاین

این ترم عصرای روز چارشنبه یه کلاس spss  دارم که درس دادن به بچه هاش علیرغم جمعیت نزدیک به پنجاه نفری آن، واقعا لذتبخشه. یه کلاس لبریز از سوال که اگه نخوای درس بدی شاید تا پاسی از شب باید به سوالات جواب بدی. یاد کلاس spssی که با دکتر سرمد داشتیم می افتم که تا دم در دانشکده هم بنده خدا رو ول نمی کردم و ازش سوال می پرسیدم. جلسه گذشته حس و حال یکی از شاگردام خیلی واسه ام جالب بود: آقای حیدری من اگه جواب سوالامو نگیرم نمی تونم ادامه درس رو گوش بدم، ذهنم درگیر سوالامه. حس خیلی آشنایی داشت. یاد دو نفر دیگه از شاگردام می افتم که به ام گفتند ما جواب یک سوال از ده نفر پرسیدیم ده تا جواب متفاوت گرفتیم. خب اشکال کار از کجاست؟ اونجا یه چیزی به بچه ها گفتم که حالا می خوام به همه دوستای خوب دیگه ام بگم. ما عادت کرده ایم که جواب سوالاتمون رو آنلاین از مخاطب حیّ و حاضر بگیریم. این روحیه آسیب زاست. مخاطب ما به دلایل مختلفی ممکنه حال و حوصله یا وقت یا دانش پاسخ گفتن به سوالات ما رو نداشته باشه و جوابمونو که نده هیچ، یه چیزی هم بارمون کنه که تا ابد از خیر سوال کردن گذریم. من می خوام بگم بسیاری از سوالات که به ذهن ما می رسه قبلا به ذهن دیگران رسیده و پاسخ آنها در کتابها نوشته شده است. باید به جستجو عادت کنیم. ما باید جوینده دانش (دانش+جو) باشیم. ما می توانیم شاگرد بهترین استادای بهترین دانشگاههای جهان باشیم اما در کتابخونه و اینترنت. نیازی به رفتن و پرسیدن حضوری سوالات نیست. من شاگرد روش تحقیق رو از ریمون کیوی وو کامپنهود، کرلینجر ، رفیع پور، دواس و ببی یاد گرفته ام بی آنکه توی کلاس شون شرکت داشته باشم. اون چیزایی که این اساتید گرانقدر توی کتاباشون نوشته اند خییییییییلی بیشتر از چیرایی است که عملا توی یک ترم به شاگرداشون یاد می دن.

جنون معلّمی

ترم پیش دو تا کلاس آمار توی دانشگاه آزاد داشتم که حسابی غربال شده اند و اونایی که درس شون خوب بود و در عین حال علاقمند بودن و منو هم قابل تحمل می دونستند این ترم جمع شده اند توی یک کلاس روش تحقیق. این کلاس عصرای سه شنبه برگزار می شه. من بطرز وحشتناکی از تدریس توی این کلاس لذت می برم. واقعا احساس جوانی می کنم وقتی می رم توی این کلاس.

شونزده از بیست، بیست تره.

بابا من برای درس ---- یکی از استادام یه تحقیق کوچولو انجام دادم و جلسه پیش دادم به اش. اصلا نگاه نکرد ببینه من چی نوشتم اونوقت به ام B داد. سوال کردم چرا B؟ جواب داد به فلان موضوع نپرداخته ای؟!!!؟ در جواب گفتم استاد صفحه بعد رو یه نگاه بندازین به همین موضوعی که گفتین اشاره کرده ام. استاد جواب داد مگه صفحه بعد هم داااره؟

این اتفاق برای کشتن انگیزه تحقیق و جستجو در یک دانشجوی صفر کیلومتر کافی نیست؟ به سروش عزیزم گفتم پسرم نباید از استادا انتظار تشویق و تایید داشته باشی. امید دست گرفتن نداشته باش  دلخوش باش که پایت را نگیرند. یاد حرف حکیمانه استاد گرانقدرم آقای دکتر رفیع پور در کتاب آناتومی جامعه می افتم که ما باید مشوّق درونی را در فرزندانمان تقویت کنیم. ما نباید به چشم و دهان دیگران عادت کنیم و روزی خوار احسنت و آفرین دیگران باشیم. باید خودمان به خودمان نمره بدهیم. چه بسا شونزده ای که ما به خودمان می دهیم بسیار بسیار ارزشمندتر از بیستی باشد که دیگران به دلایل مختلف (که غالبا ربطی به شایستگی تخصصی ما ندارد) به ما می دهند.

پدیده ی دختران مجرّد

به این نمودار توجه کنید. هرم سنی جمعیت زنان و مردان شهر مشهد را در سرشماری سال 1385 نشون می ده.

همونطور که می بینید در هر گروه سنی جمعیت زنان و مردان تقریبا برابره. ولی هر چه که به گروه های سنی بالاتر می ریم جمعیت کمتر می شه. حالا فرض کنید هیچکدوم این جمعیت ازدواج نکرده و از فردا قراره برن خواستگاری. بررسی هنجارهای ازدواج توی جامعه نشون داده که دختران و پسران فاصله سنی سه تا شش سال (به نفع مردان) رو در هنگام ازدواج ترجیح می دهند. خب حالا چه اتفاقی می افته؟ به جهت فلش ها نگاه کنید. این هنجار باعث می شه مردان گروه های سنی بالاتر بیان با زنان گروه های سنی پایین تر ازدواج کنند. خب حالا اگر همه مردان گروه های سنی بالاتر قصد ازدواج داشته باشند بازم تعدادی از زنان گروه های سنی پایین تر مجرد می مونند چون تعداد مردان گروه های متقاضی (خواستگار) در گروه های سنی بالاتر، کمتره و اساسا مردی در گروه سنی بالاتر وجود نخواهد داشت که بخواهد با این دسته از دختران ازدواج کند. همون قسمتهایی که در گروه های سنی زنان با خط آبی جداشون کردم.  موضوع وقتی حادتر می شه که دختران بخواهند با کسی که به لحاظ تحصیلات با آنها برابری کنه ازدواج کنند. چون طبق روند فعلی قبولی افراد در دانشگاهها، تعداد پسران تقریبا نصف دختران است. در این وضعیت تعداد دختران تحصیلکرده مجرد در جامعه ما بسیار بسیار بیشتر خواهد شد.

این پدیده (میزان دختران مجرد) نه تنها در شهر مشهد بلکه در کل کشور ما وجود داره. اگه از زاویه جامعه شناسی نگاه کنی این مشکل ربطی به زیبایی، عفاف، تحصیلات، اشتغال و مهارت دوستیابی دختران نداره. این مشکل رو نمی شه با طرح ازدواج دانشجویی و وام ازدواج به خلق الله حل کرد. باید هنجار ازدواج در جامعه تغییر کنه (از ناهمسن گزینی به همسن گزینی) که با مقاومت جامعه مواجه می شه.

این بحث رو با الهام از مباحثی که آقای اورعی چند سال قبل در کلاس مبانی مطرح کرده بود ترم قبل با بچه های گروه روانشناسی دانشکده علوم تربیتی مطرح کردم. واکنش دخترها خیییلی برام جالب بود. یکی شون سوال کرد خب استااااااااااد حالا بگین ما چکااااااار کنیم؟ یکی جواب داد پیشنهاد می کنم دخترها رو صادر کنیم. یکی دیگه از ته کلاس جواب داد خب اگه بشه پسر وارد کنیم خییییلی خوب می شه.

 


 
comment نظرات ()
 
دو کلمه از پدر عروس
نویسنده : Majid - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
 

دیشب رفته بودیم بازار جنّت. یعنی منو هم برده بودندنیشخند. برگشتنی خانمی رو دیدم که با خانم و دخترم مشغول صحبت بود. اولش فکر کردم احتمالا یکی از آشناهاست که به چشم من ناآشناست. توجهی نکردم. چند دقیقه ای طول کشید و بالاخره تمام شد. صبح که از خواب بلند شدیم خانم فرمودند که خانم دیشبیه از ما شماره تلفن می خواست و داشت از سوسوی ما خواستگاری می کرد. این دفعه اصلا شاخام درنیومد چون این چهارمین باریه که داره این اتفاق می افته. البته هر چهار بار هم مادر عروس مخالفت کرده. حس عجیب غریبیه. هم خوب هم بد. هم زشت هم زیبا. یاد طفلکی شاگردام می افتم که تا حالا چند بار توی تاکسی و ایستگاه اتوبوس مادر یا خواهر عروس ازشون خواستگاری کرده،  خیلی افسوس خوردم که چرا من اون لحظه در جریان صحبتهای اونها قرار نگرفتم. خیلی دلم می خواست با خود من در میان بگذاره. این دفعه به مادر عروس گفتم که شماره منو به طرف بده. تصمیم دارم یه تحقیق میدانی انجام بدملبخند. جامعه آماری اش هم، همین خلق الله. واحد مشاهده اش هم خواهر و مادرشون. قصد نمونه گیری هم ندارم می خوام تمام شماری بکنمنیشخند. دلم می خواست ازش سوال کنم این آقا پسر شما چند سالشه؟ چکاره است؟ چطور شده توی این همه مدت نتونسته مورد قابلی پیدا کنه؟ اصلا چند تا دوست دختر تا بحال داشته؟ نکنه خیلی پاستوریزه استریلیزه باشهچشمک؟ اصلا اینها به کنار! شما چه جوری به این نتیجه رسیدین که این مورد می تونه قابل بررسی باشه؟ اولین فاکتوری که از سوسوی من تو چشم شما جلب توجه کرد چی بوده؟ لابد خوش بر و رو  بودنش؟ یاد بعضی از قلبقلبقلبشاگردای عزیزتر از جانمقلبقلبقلبمی افتم که طبق تعریف بسیار مبتذل و عامیانه عوام الناس، چندان زیبا نیستند ولی سرشار از نجابت، هوش و تیزبینی، مهارت اجتماعی، سخنوری و ... هستند ولی صرفا به همین دلیل از دامنه انتخاب خارج می شن. البته خوش به حالشون. چون همان بهتر که این تیپ آدمها اونها رو انتخاب نکنند.

دلم می خواست به اش بگم عزیز من زیبایی یک ویژگی انتسابیه. آدمها برای زیبا شدن زحمت چندانی نمی کشند. این ویژگی حتی بفرض اکتسابی بودن در معرض خطرهای بسیاری است مثلا خیلی سریع تحت تاثیر زیبایی و زیباسازی دیگران قرار می گیره. آدمهای زیبا وقتی در کنار هم قرار بگیرن معمولی جلوه می کنند. آدم زیبا وقتی به کرّات دیده بشه زیبایی اش عادی جلوه می کنه و دیده نمی شه ولی زشتی اش زود به چشم می آد. ما بطور ناخودآگاه از از آدمی که زیبایی اش در حد بالاست انتظار داریم هوش، نظم، امانتداری، سلیقه و بسیاری از ویژگیهای مثبت دیگرش هم بالا باشد در حالیکه زیبایی در بسیاری از موارد مانع رشد مهارتهای اجتماعی دیگر آدم می شه. آدمهای زیبا به علت توجه و بعضا احترام بسیار زیادی که از اطرافیان خود می گیرند بطور ناخودآگاه نیازی به توسعه سایر مهارتهای اجتماعی خود نمی بینند ولی در عوض انتظار تایید و جلب توجه بسیار زیادی از اطرافیان خود دارند. این تیپ آدمها وقتی با مردای نابینای این جامعه که بعد از دو روز همه چیز براشون عادی می شه ازدواج بکنند، به شدت دچار سرخوردگی می شن. تازه از اون بدتر تا پا در کوچه و خیابون می ذارن چشم هزارنفر از این آدمهای عقل به چشم که متاهل و مجرد حالیشون نیست، به دنبالشونه. وای به حال این تیپ آدمها که در خانه هم ناکام باشند اونوقت فضا برای تشدید سوء تفاهم فوق العاده تحریک آمیز خواهد شد. یاد فیلم دو زن و طفلکی نیکی کریمی می افتم که پاشنه آشیل سعادتش، زیبایی ظاهر او در چشم محمدرضا فروتن بود.

می خواستم به اش بگم در جامعه سنتی و مردسالار ما، دختر قبل از ازدواج باید تحصیلات دانشگاهی اش را تمام کرده باشد و شغل مناسبی داشته باشد تا چشم به دست مرد جماعت نداشته باشد، دختر باید استقلال مالی داشته باشد تا بخاطر تهدید به طلاق و اخراج مجبور نباشد به هر رذالتی در زندگی زناشویی تن بدهد. میخواستم به اش بگم یک دختر قبل از ازدواج باید مردشناس باشه. نباید اولین تجربه آشنایی اش با یک مرد به ازدواج بیانجامد. می خواستم به اش بگم این پدر عروس اصلا واهمه ای از خواستگاری رفتن نداره. اگه یه روز دخترش یه پسری رو بپسنده حتما به خواستگاری اون پسر می ره. یه جامعه شناس نباید فریب هنجارها رو بخوره.

تولدی دیگر

این عکس برفی رو هم پریروز به مناسبت تولد چندبن باره امخجالت از درب غربی دانشگاه انداختم. واااااااای که چه ذوقی می کنم برفو می بینمخجالت.

 

راستی اینم لینک عکسای برج میلاد.

 http://www.bubbleshare.com/album/540273/overview


 
comment نظرات ()
 
به تماشا سوگند
نویسنده : Majid - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
 

چند روزیه که آسمون مشهد فوق العاده رویایی شده. این عکس رو صبح روز شنبه انداختم. تماشا کنید.  

جمعه آقای دکتر قلبقلبقلبصدیق سروستانیقلبقلبقلب لطف کردند برای بازدید از برج میلاد تهران ما رو دعوت کردند. تماشای برج میلاد واقعا حس قشنگی به آدم می ده.

وقتی که خیلی به برج نزدیک بشی برج رو نمی تونی تماشا کنی. این ویژگی فقط به برج مربوط نیست. ما باید در مناسبترین فاصله اشیاء رو تماشا کنیم. خوشبختانه ما این سعادت رو داریم که در ارتباط با اشیا بارها و بارها آزمایش و خطا کنیم تا فاصله اطمینان مناسب را کشف کنیم. اما در مورد انسانها هرگز. آنها موشهای آزمایشگاهی نیستند. کشف فاصله مناسب برای تماشای دیگران انسانی نبوغ می خواهد. باید توجه داشته باشیم که گاهی اوقات دیگران نزدیک بین هستند و ما دوربین یا شاید برعکس. یعنی اگر خیلی نزدیک بشیم تصویر بسیار زیبایی از دیگران در چشم ما می افتد و ما بی خبر  از آنکه طرف مقابل بواسطه دوربین بودن چشمهایش نمی تواند تصویر زیبایی از ما در ذهن خود تخیل کند. بنابر این طبیعی است که او سعی کند فاصله بگیرد و دورتر بایستد. در چنین شرایطی عاقلانه این است که اجازه بدهیم او فاصله مناسب را کشف کند و اگر در ادامه به این نتیجه رسیدیم که بین فاصله مطلوب ما و او تعارض وجود دارد، دست از خودخواهی خود برداریم و در جستجوی او که یافت می نشود باشیم.

یه حس برتری طلبی غریزی به ام میگفت این طناب رو بگیر برو بالا برج رو فتح کننیشخند.


 
comment نظرات ()
 
در ناز و در نوازش خورشید
نویسنده : Majid - ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸٧
 

از در و دیوار جهان هستی داره انرژی می باره اما آدمها سنسوراشون خاموشه. یاد سهراب می افتم که:

سنگ آرایش کوهستان نیست.

            همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ. .....

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

                   صورتش در وزش بیشه شور

                                                         ابدی خواهد ماند. .........

 هرکه با مرغ هوا دوست شود

                         خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.

آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند

                                می گشاید گره پنجره ها را با آه.

زیر بیدی بودیم. برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :

              چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟

این شد که من سر صبح سه شنبه چشمام رو باز کردم و این بید رو دیدم. این منظره چنان حس خوب و زیبایی به ام داد که حیفم اومد عکسش رو نندازم. در چشم من که شیفته آفتابم، این بید حسابی کیفور آفتاب شده. مخصوصا اگه سرمای برفی رو که پشتش نشسته بتونید حس کنید، گرمی نوازش آفتاب رو چند برابر حس خواهید کرد.

آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

 دلم می خواد شاملو و سهراب رو چندین بار مرور کنم و از حس عمیق و زیبابین شون لذت ببرم و از چشم اونها به جهان هستی نگاه کنم. نگاه شون فوق العاده انسانی و آرامش بخشه.


 
comment نظرات ()