آدميان به علت ساختمان حسي و رواني خاصي كه دارند- مقدم بر هرگونه فلسفه پردازي- موجودات را به دو نوع زشت و زيبا تقسيم مي كنند. انسان در برابر موجودات زيبا بي اختيار مفتون و دلبرده مي شود و در برابر موجودات زشت بي اختيار احساس رميدگي ميكند.


در خصوص زيبايي و زشتي يك پرسش كهن وجود دارد : آيا زيبايي و زشتي امور نسبي هستند يا غيرنسبي؟ نسبي بودن زيبايي بدان معناست كه اگر شخص ادراك كننده عوض شود، حكم مورد اطلاق به شيء مورد ادراك نيز تغيير خواهد كرد. يعني شيئ كه در چشم يك ناظر زيبا مي نمايد چه بسا در چشم ناظري ديگر زشت جلوه نمايد.


در ادراك زيبايي و زشتي و حكم نسبت به آنها دست كم سه امر واقعي وجود دارد: نخست آنكه موجودات جهان خارج از جهاتي مشابه و از جهاتي متفاوتند و اين تفاوت و تشابه واقعي است و نه نسبي. دوم اينكه اين موجودات در دستگاه رواني و ادراكي آدميان آثاري بر جا مي گذارند كه اين آثار هم واقعي هستند. سوم آنكه ارواح انسانها و پيشينه ذهني آنها متفاوتند و لذا از شيء  واحد آثار متفاوت مي پذيرند اين امر هم واقعي و غير نسبي است. مجموعه اين سه مقدمه واقعي در كنار يكديگر نتيجه اي مي دهند كه آن نتيجه ، نسبي خوانده مي شود. يعني حاصل آن مقدمات اين است كه شيء واحد در نظر يك شخص زيبا و در نظر شخص ديگر زشت جلوه كند. همينطور است سود و زيان كه آنها هم نسبي اند.  يعني يك عنصر گاه براي كسي مفيد است و براي كس ديگر مضر. بنابر اين نسبي بودن احكام به تفاوت واقعي كه در ساختمان رواني آدميان وجود دارد بر مي گردد. روحها به علت تفاوتهاي واقعي كه با هم دارند از شيء واحد آثار متفاوت مي پذيرند و البته هر روح از تاثر خود پرده بر مي دارد و ولذا حكم ديگري ارائه مي دهد.


مطابق اين تحليل مي توانيم اين سخن عارفان را بخوبي بفهميم كه گاه انسان مي تواند به مقامي برسد كه همه چيز عالم را زيبا ببيند. شخص عارف مي تواند روح و ضمير خود را چنان سامان دهد كه از هيچ چيز تاثر زشتي نيابد. در واقع يكي از اكتشافات مهم عارفان همين بود كه مي توان همه جهان را يكسره زيبا ديد. هنگامي كه اين چشم زيبابين در دل انسان گشوده شود، نسبت آدمي با جهان يكسره عوض خواهد شد. انسان چيزي به جز دو چشم نيست. بلكه بقيه اندامها و شئون وي ابزار و حواشي محسوب مي شوند. اگر اين چشمها از خس و خاشاك پيراسته گردند همه چيز را زيبا خواهند ديد.


انسان تا خود را نپيرايد خدا را هم زيبا نمي يابد. زيرا زيباديدن فقط منوط به اين نيست كه موجود بيروني زيبا باشد، بلكه بايد خود آدمي هم بتواند زيبايي را ببيند. اين از اكتشافات مهم عارفان بوده كه توانستند زيبايي خداوند را ببينند.شخص عارف كسي است كه منظر خود را با منظر خداوند نزديك مي كند تا هر آنچه خداوند زشت مي بيند او هم زشت ببيند و هر آنچه خداوند زيبا مي بيند او نيز زيبا ببيند.و به دنبال آن همان جذبه و شيفتگي به سوي زيبايي او را به سوي كارهاي نيك هم مي كشاند. يعني اخلاق يك مرتبه تصعيد مي شود و از داوري اخلاقي به داوري زيباشناختي مي رسد.


(تلخيص درس ۲۷ حکمت و معيشت)