اعتراف

این بار تمام سعی و تلاشم رو کردم تا سر کلاسای آقای دکتر ذهنم رو متمرکز کنم. فاصله روانی ام رو طوری تنظیم کنم که بتونم در ورای حرفای به ظاهر پراکنده و بی نظم اش نظمی رو پیدا کنم. با تمام وجودم دلم می خواست حرفاش رو بفهمم. جلسات اول خیلی تلاش کردم. ولی واقعا مستاصل شدم. از خودم ناامید شدم. حرصم از آدمهایی که تظاهر به چیزفهمی سر کلاسهای ایشان می کردند در می آمد. یادداشتهاشون رو که نگاه می کردم یا گفتگو که می کردیم احساس خنگی می کردم. کم کم داشتم از آقای دکتر ناامید می شدم. یکی از دوستان قدیم گفت ایشان آدم با سوادی هستند مشکلشان این است که نمی توانند خوب بیان کنند. پرسیدم شما سواد ایشان را از کجا استنباط کردی؟ بالاخره باید نشانه ای گفتاری یا نوشتاری یا رفتاری رویت بشود یا نه؟ شاید من آدم عجولی بودم و حوصله کشف سواد ایشان را نداشتم. ولی هرگز به خودم اجازه نمی دادم تهمت کم سوادی به ایشان بزنم. خلاصه بدجوری ذهنم رو درگیر کرده بودم. تا اینکه فصل امتحانات رسید و من سراغ یکی از دوستان که در کلاس خیلی مورد احترام آقای دکتر بود رفتم و پرسیدم شما از مطالب آقای دکتر چه چیزهایی استنباط کرده اید؟ ایشان هم لطف کردند و یادداشتهای چار پنج سال قبل خودشان سر کلاس آقای دکتر را که به تازگی ویرایشهای مختصری روی آن انجام داده بودند را آوردند و به من دادند.

مطمئنم هیچکس نمی تواند اوج و عمق لذتی را که من از خواندن این یادداشتها بردم درک کند. فوق العاده منطقی و منظم. خیییییییییییلی برایم حیرت انگیز بود. من داشتم حاصل چندین سال تجربه آقای دکتر را به صورت بسیار منطقی و منظم می خواندم و واقعا لذت می بردم. مطالبی که فقط و فقط استنباطهای شخص ایشان از موضوع مورد مطالعه بود. افتخار کردم به داشتن چنین دوستی. خییییییییییییلی ازش تشکر کردم. او در من چشمه های دیگری از شعور و آگاهی جاری کرد. او در مواجهه با حیرت و شگفتی من اظهار کرد این یادداشتها حاصل علاقه شدید من به شخص آقای دکتر و نیز درس ایشان است. این یادداشتها حاصل ساعتهای متمادی تفکر و تامل پس از هر جلسه تدریس و سوالهای مکرر از آقای دکتر است. تجربه جالبی بود برای من. خیییییییییییییییلی آموزنده بود. من به حقیقت تاثیر منفی پیشفرضهای غیرمعرفت شناختی خودم را بر معرفت خودم در این کلاس و اثرات مثبت آن را در کلاسهای دیگری نظیر آمار و روش و کامپیوتر دریافتم. حالا دوست دارم ترمهای آینده یکبار دیگر سر همین کلاس آقای دکتر برم و نظرات بعضا منحصربفردش را مورد نقد و بررسی قرار بدم.

پریروز وقتی یکی از دوستان دوره قبل از آقای دکتر نقل قول کرد که شماها (اشاره به تعداد کثیری از دانشجویان) مرا به پوچی رساندید و من نا امید شده ام، خیلی متاثر شدم. دلم می خواست برم پیش آقای دکتر و به اش بگم .......... . تا اینکه دیروز تصمیم گرفتیم دستنوشته های کلاس آقای دکتر را تایپ کنیم و ایشان را به انتشار آن تشویق کنیم. دعا کنید که بشود.

حریم خصوصی

اوایل فکر می کردم بچه ها وقتی بچه هستند جذاب و دوست داشتنی هستند اما حالا که پسرم و دخترم بزرگ شده اند نگاه می کنم می بینم نه بچه ها همیشه جذاب و دوست داشتنی و بامزه هستند به شرطی که ما توانایی کشف زیبایی را داشته باشیم. هفته پیش یه شب سوسو ی من از روی کمی شوخی کمی جدی گفت داداش حریم خصوصی منو رعایت نکرد. خیلی واسه ام جالب بود. گفتم انتقادت خیلی باکلاس بود. هر طور بود به شوخی و خنده قضیه مرتفع شد. تا اینکه یکی از شاگردام زنگ زد و گلایه کرد از دوستان و آشنایان که چرا بعضی ها تمام سوراخ سمبه های زندگی منو دوست دارند بگردن در حالیکه من اینجوری نیستم. راست می گفت. من این آدم را تا حد زیادی می شناسم. اساسا آدمی نیست که اهل سرک کشیدن در زندگی دیگران باشد. شخصیت بسیار جالبی دارد و در عین حال خیلی زودرنج است. اینها باعث شد کمی در باره این موضوع فکر کنم.

معنای سرک کشیدن از دیدگاه فاعل و ناظر می تواند خیلی با هم فرق داشته باشد. مثلا وقتی شما در اولین ساعات روز خسته و درمانده به نظر می رسید ممکن است همکارتون سوال کند اتفاقی افتاده؟ اگر با پاسخهای مبهم شما مواجه شود ممکن است سوالاتش را بیشتر کند که مثلا شاید دیشب اتفاقی افتاده و ..... . او ممکن است از روی محبت این کار را بکند. در چشم او این کار یعنی حساس بودن نسبت به وضع روح و جسم طرف مقابل و دوست داشتن او.  اما همین کار در چشم شما ممکن است معنای فضولی کردن داشته باشد. این موضوع تفاوت عمیق فرهنگی بین شما و همکارتان را نشان می دهد.

حالا بماند اینکه گاهی اوقات این دست سوالات یه جور بیماری است. سوال کننده هرگز از خودش نمی پرسد که طرف مقابل من نسبت به این سوالات حساسیت دارد یا خیر. زیرا این کار در او عادت شده است. و کاری که از روی عادت انجام شود هرگز مورد بازنگری قرار نمی گیرد مگر آنکه ازش دعوت کنیم که بیاید این یادداشت را بخواند و نظرش را بگوید. راستی شما وقتی که دارید از دیگران سوال می کنید (حتی پیش پا افتاده ترین سوال) از چشم او به سوالات خودتان نگاه کرده اید؟ آیا صرف اینکه شما از محتوای برخی سوالات خوشتان بیاید یعنی آدم و عالم هم باید خوششان بیاید؟ البته ابلهانه ترین کار در اینجور مواقع این است که از خود طرف سوال کنید تو از این جور سوالهای من ناراحت می شی یا نه و البته از آن ابلهانه تر این است که طرف مقابل در همان حال که واقعا بدش می آید در پاسخ بگوید خواهش می کنم این چه حرفیه. آخه مازوخیسم هم از این بیشتر؟

دوستت دارم بی آنکه بخواهمت (احمد شاملو).

گاهی اوقات اعتقاد پیدا می کنیم محبت و دوستی که دیگران در حق ما دارند خالصانه و عمیق نیست. هیچ نشانه ای هم برای اثبات عقیده ما نداریم. گمان می کنم اینجور مواقع تنها چیزی که این ظن منفی را به ذهن ما القا می کند این است که طرف مقابل دور از ما و بدون ما نیز اوقات خوشی دارد. ما بطور ناخودآگاه احساس می کنیم اگر کسی ما را واقعا و با تمام وجودش دوست داشته باشد پس در کنار ما و فقط در کنار ما باید شاد باشد و بدون ما و فقط بدون ما باید غمگین.

در اینجور مواقع احساس می کنم مغلطه عشق و دوستی اتفاق افتاده است. اگر کسی عاشق دلباخته ما (یعنی میل شدید به تصاحب و تملک ما داشته باشد)، البته که در غیاب و دوری ما باید غمگین باشد. اما اگر کسی ما را دوست داشته باشد می تواند دور از ما در آنسوی این کره خاکی باشد و ما را با تمام وجود دوست داشته باشد.

عروسی کویر

هفته پیش رفته بودم بیرجند. عصری با اتوبوس برگشتم. منظره برفی کویر بسیاااااااااار زیبا بود. اگه با ماشین خودم بودم حتما بارها و بارها نگه می داشتم. این عکسا رو با گوشی ام گرفتم و کمی ویرایش اش کردم.

6tg4k1.jpg

این گربه خوشگل رو هم امروز صبح وقتی داشت آفتاب می نوشید تور زدم. من و این گربه از لحاظ عشق و علاقه به نور و گرما با هم تفاهم داریم.

2lktzfd.jpg

این هم یه سری جدید از عکسای برفی مشهد. وقت کردین حتما تماشا کنید.

http://www.bubbleshare.com/myalbum/310663.3e2dce59689/editor

برفکس۲ 

e85wfo.jpg

موسیقی

آلبوم جدید فریدون که توی تلویزیون هم تبلیغش پخش می شد خیلی لطیف و جالبه. فریدون از معدود خواننده هایی است که آلبوم دومش از آلبوم اولش بهتره.

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

سلام از اينکه آدرس وبلاگتونو برام ارسال کرديد ممنونم مطلب حريم خصوصی رو خوندم هميشه سعی کردم به ديگران کمک کنم با اين وجود در آنچه هستند ويا اعتقاد دارند کنکاش نکنم اما نمی دونم از منظر دیگران چگونه باشم هر چند مهم احساس خودمونه که چه هستیم. موفق و پایدار باشید. ضمناّ قلمتون هم مثل کلامتان زیباست.

نام خيلي محفوظ

فقط برای استاد عزیز كه گر به تيغ سانسور رفت دريغ نباشد . تحمل ارباب معرفت را بيش ازسانسور وبلاگي مي دانستم . انقراض دولت مستعجل دانش در سراي دانشكده ادبيات به همت همان فرنگ رفتگان بود و در گذرگاه آفيت طلبان دانشجو! فضاي سنگين و سراب آلود را چه جای دانشگاه است كه بگوييد قربانگاه عمر و جواني . ويراني ساعتها عمر بسياری از افرادی که به شوقی و اميدی پای درس می نشينند و به بهای گزاف و متاعي ناچيز در ميان شعارهای رنگارنگ خودستايی و خانواده ستايی و تحقير افراد به دانش اندک را حداقل در گوشه اي از اين فضای مجازی می توان فریاد زد! براي آزادي بيان ، مطبوعات و احزاب آزاد پيش کش !!

ادامه نام خيلي محفوظ

ادامه از قبل مي دانم زمانی حساس برای شماست و حرمت علم و استاد به غايت حساس تر اما آقای حيدري بزرگوار ! طفل انتظار پير و دل صبر ازاين شيوه سير شده است. آنهمه بيداد را مناسك علم و حرمت استاد و شاگرد ناميدن گناهي است نابخشودني . دانشجويان نه منافسه در قدرت دارند نه مناقشه در ثروت، بل قليلي مطالبه همان پسوند خويش ( دانش ) دارند نميدانم آنچه می نويسم فريادی است بر سر چاه يا از ته چاه. هر چه هست حديث چاه و فرياد است يا کوه است و فرهاد هر که او ارزان خرد ارزان دهد گوهری طفلی به قرصی نان دهد در پناه مهرباني و بهار باشيد .

کمی پنجره

حرف از حريم خصوصی که به ميان می آيد بی اختيارهزار تا خاطره ی ناخوشايند در ذهنم يادآوری می شوند. يکی از دانشجويان خوبتان وبلاگ شما را به من معرفی کرده بود. خيلی وقت است... با هم دوستيم... نمی دانم.....

لادن

به قول شمادرمطلبی که درشنبه۶بهمن۸۶نوشتید: ((الان دهها سال است که دنیا به این نتیجه رسیده است امیدی به پیدا شدن آدمی که خیلی خوب و متعهد و مومن باشد نیست. اگر هم پیدا بشود قابلیت تولید انبوه از چنین آدمی وجود ندارد. همه باور کرده اند چاره ای نیست جز اینکه اداره امور را به همین انسانهای متخصص اما منفعت طلب و قدرت پرست بسپارند و 24 ساعته به صورت سازمان یافته مواظبش باشند که مبادا خطا کند. نتیجه ای گرانبها که حاصل تحمل صدها سال دیکتاتوری{دل ها-مغزها-زندگی خصوصی} در قالبهای بعضا بسیار دلفریب بوده است.)) قسمت داخل آکولاد روبه مناسبت این مطلب اضافه کردم...... ممنونم ........... واقعا ازصحبتهای کيوی لذت بردم

کیوی

به لادن:

مجید

محفوظ عزیز. سلام. من حس و حال شما رو درک می کنم. وقتی داشتم یادداشت شما رو به قول خودتان سانسور می کردم حس خوبی نداشتم. هیچگونه دسترسی هم به شما نداشتم که باهاتون در میان بذارم. راستش را بخواهید من دوست ندارم و در عین حال عاقلانه نمی دانم که به معلمهای خودم ایراد بگیرم. منن بیشتر دنبال اشکالاتی می گردم که در خودم به عنوان دانشجو می بینم. همین استاد یا استادانی که شما از آنها رنجیده شده اید، کیفیت تدریس شان ددر بعضی ترمها به طرز شگفت انگیزی بالا بوده. این را می شود از دستوشته های کلاسی شاگردان قبلی فهمید. من احساس می کنم بخشی از رکود و رخوت کلاس به روحیه ما به عنوان دانشجو بر می گردد. من از انقلاب کردن در دانشگاه بیزارم و دلم را به اصطلاحات فوق لاک پشتی که خیلی ها از آن دل بریده اند خوش کرده ام. من وقتی استادان گروه علوم اجتماعی 86 را با 76 مقایسه می کنم احساس می کنم تحولات مثبت بسیاری در آنها اتفاق افتاده است و بر عکس وقتی دانشجویان 86 را با 76 مقایسه می کنم می بینم روند کاملا معکوسی را می بینم

محفوظ

سلام و تحيت جناب حيدري دوست داشتني و عزيز هيچگاه منظور من از انقلاب يا به قول شما اصطلاحات فوق لاک پشتی به معني به دست گرفتن چماق براي تاديب اساتيد، آتش زدن اتاق اساتيد و تشكيلي حزب فراگير دانشجويان و اعدام انقلابي نيست بلكه منظور من ايجاد تحولدر پاراديم موجود در شكل روابط استاد و شاگردي است بي تردي در نظام فعلي كه ابزار قدرت به تمامي در انحصار اساتيد است و نظام آموزشي از سوي دانشجويان هيچ بازخوردي ندارد فرآيند بازتوليد دانشجويان رنجور و سسست بنيان فعلي در نظام آموزشي تشديد مي شود . اصلاح نظام توزيع قدرت وايجاد سيستم ارزيابي و گزينش استاد توسط دانشجويان و تقويت جلسات هم انديشي و مشاركت دانشجويي در كلاس از مهمترين سازو كار هاي اصلاح و يا انقلاب آموزشي است شما را به خاطره تلختان از مصاحبه در دانشگاه بهشتي براي كسب كرسي استادي و نقل جمله اي از دكتر سروش ارجاع مي دهم. پيروز بخت باشيد

شاگرد

سلام استاد نازنين خوبين؟ من يه هفته به وبتون سر نزدم اينجا چه خبر شده ها . من نميدونمنوشته هاي شما به تنقلاب ودانشگاه واين حرفا چه ارتباطي داره؟؟؟؟!!