پرده ی آخر خسرو مهرجویی!!!

 خسرو شکیبایی آخرین نقش خودش رو هم بازی کرد و رفت. خدا رحمتش کند. واکنش رسانه ها برایم جالب بود. خیلی ها به شخصیت او در فیلم هامون داریوش مهرجویی اشاره کرده بودند. شخصیت واقعی یک بازیگر حرفه ای را چطور می شود تشخیص داد؟ بازیگران معروف و بسیار ماهر نقشها را چنان بازی می کنند که گویی دارند آنها را زندگی می کنند. پرویز پرستویی در جایی گفته است من به شخصیتی که دارم نقشش را بازی می کنم احساس دین می کنم و تمام سعی ام را می کنم که دینم را نسبت به او ادا کنم. نیکی کریمی بعد از فیلم سارا در جایی گفته که من تا چند ماه بعد از فیلم سارا با شخصیت سارا زندگی می کردم. داشتم فکر می کردم آیا قالب بازیگران معروفی مثل شکیبایی، انتظامی، مشایخی، جمیله شیخی و ......... مثل یک معبر است که هر بار یک شخصیت از آن می گذرد؟ این قالب نسبت به محتواهای متنوع و بعضا بسیار متضادی که کارگردان ها به آنها پیشنهاد می کنند چه واکنشی نشان می دهد؟ روح و روان آدمها اگر به نقشی عادت کند آیا می تواند به سادگی و به صورت بسیار مکانیکی تغییر کند؟ شاید بهترین بازیگران همانهایی هستند که انعطاف پذیرترین روحیه را در برابر نقشهای مختلف دارند. به راستی چه اندازه مهارت می خواهد افراد در پس این همه نقشهای متنوع و متفاوت، خود دیگری هم برای خود تعریف کنند و آن را نه بازی بلکه زندگی کنند؟ تا چه اندازه ممکن است یکی از همین کارگردانهای معروف برای همیشه یک محتوای جدید و دائمی برای قالب این بازیگران تعریف کنند؟ مردمی که با این بازیگران معروف مواجه می شوند با آنها در قالب کدام نقش تعامل می کنند؟  اصلا چطور می شود باور کرد آنها خودشان را بازی می کنند یا دیگری را؟

یه شب توی شبکه 3 داشتند با جواد رضویان گپ خودمونی می زدند. یکی از سوالات این بود که آقای رضویان شما بیشتر از همه منتظر و چشم به راه چه کسی هستین و اگه همین الان یکی از این در بخواد بیاد داخل، دوست دارین کی باشه؟ ناگهان دوربین یه کلوزآپ از چهره جواد رضویان نشون داد که چشماش پر اشک شده و بعدش صحبت مجری در این زمینه که جواد رضویان منتظر امام زمانه. جواد رضویان توی اون لحظه داشت خودش را ایفا می کرد  یا فقط نقش یک منتظر را برای لحظاتی بازی می کرد؟ نمی دونم آدمهایی که از نزدیک با این بازیگران در تماس هستند چه حس و حالی دارند اینجور مواقع.

 

مقصرجویی

یکی از شاگردای عزیزم وقتی در درس نظریه های جامعه شناسی نمره کم گرفت، برای گلایه و درد دل پیش من آمد. حین صحبتهایش سوال مهمی را از من پرسید که ما چرا باید نظریه ها بخوانیم؟ چرا باید آرای مارکس و دورکیم و وبر را یاد بگیریم؟ به نظرم راست می گفت یک معلم خوب قبل از درس دادن باید ضرورت و اهمیت یاد گرفتن آنچه را که می خواهد یاد بدهد به شاگردانش تفهیم کند. اما حالا که دارم این یادداشت را می نویسم به نتیجه مهم دیگری نیز رسیده ام. می خواهم سوال کنم چرا وقتی نوبت به درس نظریه که می رسد، درک و فهم ضرورت نظریه خواندن برای شما مهم می شود امّا وقتی پای درس روانشناسی و جمعیت شناسی می نشینید هرگز این سوال را مطرح نمی کنید؟ آیا غیر از این است که علت این سوال نوعی تبرئه خود است. ما وقتی در امری شکست می خوریم دنبال مقصری غیر از خود می گردیم. اگر در نظریه ها نمره کم گرفتیم علت را به ضروری نبودن این درس یا ناتوانی استاد در تفهیم ضرورت خواندن و یادگرفتن نظریه نسبت می دهیم، امّا در درسهایی که نمره بالا کسب می کنیم همه خوبند هم ما و هم استاد و هم محتوای کتاب.

اکثریت قریب به اتفاق دانشجویانی که من می شناسم شان تصویر غیرواقعی از معلومات و سواد خود دارند. آنها برای اثبات دانش آمار یا نظریه یا روش تحقیق خود، به نمرات خود در درسهای دیگر استناد می کنند. من احساس می کنم روش جزوه خوانی و دیکته نویسی به قدری محیط دانشگاه را تنبل پرور ساخته است که دانشجویانی که توان پاسخ دادن به حتی یک سوال تحلیلی را ندارند، احساس علّامه بودن می کنند و به شاگرد اول بودن یا معدّل بالای 17 خود می نازند.

این لبخندای خوشگل هم تقدیم به همه شما دوستان نازنینم.

سمت راست قلبقلبقلبشکیلای داییقلبقلبقلب و سمت چپ قلبقلبقلبثمین عمو قلبقلبقلب

 

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لالامن

[نیشخند] [ماچ]

نیم نگاه

اگه معتقد باشیم که مارکس و ویر و دورکیم خوندن برای گرفتن یک مدرک به اسم "جامعه شناسی" بیهوده است؛ فکر می کنم اصولا عوضی آمده ایم به جامعه شناسی. به نظرم بچه ها تو این رشته (و شاید رشته های مشابه) در برابر هر درسی که نیاز به عرق ریختن داشته باشه مقاومت دارن. البته اینم حاصل روند اجتماعی شدن در سیستم آموزشی این رشته هاست.

عاطفه

استاد ما که همینجوری گذرمون به شما میفته دیگه تهدید چرا؟![لبخند] [قلب]

فرشته

[قلب][قلب][قلب] عیدتووووووووووووووون مبارک [قلب][قلب][قلب]

بهشت

سلام مجید جان .در مورد ایفای نقش و جواد رضویان من نیز همانند شما به فکر فرو میروم.آیا دیگه حتی این حلقه اشک را هم باید تعبیر به ایفای خوب نقش کرد؟ گاهی اوقات فکر می کنم خوبه بازیگر نیستم که دیگران فکر کنند نقش بازی می کنم.یه بازیگر خوب باید به قدری طبیعی نقش خود را ایفا کند که کسی متوجه نشود ایفای نقش نبود رو.زی یه فیلمبردار جلسه مشاوره به من گفت مکث به جا ادا و رفتار ها در راستای کلام چه سوژه خوبی هستی برای فیلمبرداری و من به او نگفتم پس از تست ام ام پی آی مشخص شده شخصیتم نمایشی است.خب تو وقتی موثر واقع میشی که بتونی خوب ایفای نقش کنی .ولی اگر به تو نقش های متفاوت (هم منفی هم مثبت)و با هر تقسیم بندی دیگری پیشهاد می کنند را خوب در بیاری آدم در مورد شخصیت آدما دچار تردید میشه انگار آنها دروغینند و نمیشه بهشون اعتماد کرد .ممنون از شما و بیان نظرات تون درباره خسرو شکیبایی در مورد اون دانشجو و ضرورت اون درس من با شما موافقم که ما در هر کاری موفقیم همه چیز را خوب می بینیم و در هر کار ناموفق دنبال مقصر میگردیم .خب اگر درسی را دوست نداری و نمی تونی خوب بخونی و نمره خوب بیاری نگو این درس زائد بود برای این رشته و ا

لادن

سلام[گل] با اجازه شما [گل]مطلبي درباره همان فيلم مخلمباف نوشتم كه شما درباره حال و هواي آن مطلبي نوشته بوديد ........البته از ديدگاهي ديگر......... خوشحال مي شم از نظرات ارزشمندتون[گل] استفاده كنم ..............[گل] . [گل]

آقای حیدری آماردان شماخیلی در قضاوت بچه ایدبرایتان متاسفم

مجید

سلام. شاید حق با شما باشد. به هر حال از اینکه به شیوه بسیار بسیار منطقی و با ارائه دلایل و شواهد مستند به من ثابت کردید که بچه ام از شما خیلی خیلی ممنونم. رفتار بزرگ منشانه و پندآمیز شما برای من خیلی آموزنده بود.

قاصدک

سلام دوست عزیز ما داریم یه سفر پژوهشی- فرهنگی به هندوستان برگزار می کنیم. اگر تمایل به آشنایی با این سفر دارید به این آدرس سری بزنید: www.hendoostan.persianblog.ir لطفا لینک ما رو برای دوستانتون هم ارسال کنید. شاد باشید.

زندگی

تا فیلتر نشده ببینید: 2 کتاب آمین و جریان هدایت الهی حاوی زندگینامه، دیدگاهها و تعالیم معلم بزرگ علوم باطنی ایلیا میم است. کسی که روزنامه کیهان او را به ادعای خدایی و فرزند خدا بودن متهم کرده است. لینک دانلود نسخه کامل 2 کتاب: www.Saay-pub.blogspot.com