دشواری سنجش آگاهی

احتیاط کنید. خطر سقوط در چاه!!!

یکی دو هفته پیش یه پرسشنامه  در زمینه آگاهی والدین در زمینه مواد مخدّر به دستم رسید که ارزیابی اش کنم. چند روز پیش هم یه پرسشنامه در زمینه آگاهی معلمان در زمینه فنون ارزشیابی رو بررسی کردم. هر دوتاشون اشکال واحدی داشتند. آگاهی رو در قالب پرسشهای بسته پاسخِ صحیح-غلط سنجیده بودند. به نظر من علاوه بر اینکه بسیاری از پاسخها تابلو بود و پاسخگو به راحتی می توانست جواب صحیح را تشخیص دهد. دلیل من برای این مدّعا این بود که اگر برای سنجش پایایی این مقیاسها از روش فرمهای موازی استفاده کنیم یعنی از روش مصاحبه با سوالات باز پاسخ هم برای سنجش آگاهی استفاده کنیم نتایج حاصله با همدیگر یکسان نخواهد بود. از طرف دیگر در سنجش آگاهی همواره امکان تقلب وجود دارد مگر آنکه مصاحبه شونده را در شرایط خاصی نگه داریم. چه او احساس می کند در جلسه امتحان است و یکی دارد از او امتحان میگیرد لذا بدیهی است که سوالات را با اطرافیان در میان بگذارد. یک مشکل دیگر هم در سنجش آگاهی وجود دارد و آن هم این است که پاسخگو در صورتی که احساس کند جواب بسیاری از سوالات را نمی داند، در شرایط نامناسبی قرار گرفته و نگران آبروی خود می شود و ممکن است از همکاری خودداری نماید. مشکل دیگر به پاسخ شانسی در سوالات بسته پاسخ بر می گردد. بنابر این باید در هنگام شاخص سازی سهم شانس را از شاخص کم کرد. بطور کلی توصیه می کنم محققین تازه کار و نیز دانشجویان برای پایان نامه به سنجش این متغیر (آگاهی) در هر زمینه ای که بخواهد باشد نپردازند.

 

خودارزیابی

کلاسای spss و آمار پیشرفته تمام شد. بچه ها راضی بودن از من و من ناراضی از خودم. اگرچه کلاس بسیار خوبی بود برای من و نسبت به زمان شروع کلاس انصافا حدود 30 درصد به آموخته هایم اضافه شد اما انتظار بیشتری از خودم داشتم. امیدوارم دوره بعدی کیفیتش خیلی بهتر بشه.

 

تلخ و شیرین

کلاسای روش تحقیق عملی این ترم برای من که دارم تجربیات گذشته ام رو مدوّن می کنم فوق العاده دلچسب و برای بعضی از طفلکی شاگردام که دارم بارهای به زعم خودشان سنگینی رو دوش شون می ذارم فوق العاده کشنده است. مشکلاتی که بچه ها حین کار گزارش می دن فوق العاده آموزنده است. توی کلاسای عملی همیشه به خودم می گم الان که این طفلکیا دارن از اتاق می رن بیرون من تونسته ام تصویر روشن و شفافی از اونچه که باید انجام بدن تو ذهنشون ترسیم کنم. برآورده کردن این انتظار  در ارتباط با بچه هایی که اولین تجربه کار عملی شون رو دارند می گذرونند فوق العاده سخته. با اینحال این سختی رو دوست دارم.

 

غریبگی

سالها پیش بیشتر کوچه هایی شهری که توش متولد شده بودم و زندگی می کردم، انگار مال خود خودم بود. اما دیروز که به روستای خودم برگشتم احساس غریبگی می کردم. من برای اکثر آدمهایی که از کوچه رد می شدند غریبه بودم و آنها نیز برای من.

 

آبی جنگل

 مسافرت شمال من امسال بیشتر توی جنگل گذشت. عکس پایین رو تماشا کنین. جنگل طیفی از رنگها سبز گرم تا آبی سرده. رنگا رو که با چشم تعقیب کنین دره به دره تغییر می کنن. هر چه زدیکتر گرمتر و هر جه دورتر سردتر. وقتی از نزدیک محو تماشای جنگل باشی  همیشه سبز و گرمه. جنگل دور از دوری است که سرده. تا که نزدیکش بشی ....

 

 

عکسای جدید رو تو فتوبلاگم گذاشته ام. از دیچه سمت چپ می تونین تماشاش کنین.

 

سوال

به قلبقلبقلبنسرینکمقلبقلبقلب (خواهرکم) توصیه کرده بودم که عزیزم دو تا بچه کافیه. مواظب باش این دو، سه نشه. خطرناکه. امّا گوش نداد و قلبقلبقلبآوا جانقلبقلبقلب را آورد. تالش که بودیم آوا محور جمع های خانوادگی مون بود.بیشترین لبخندش هم مال دایی بود.  آوا رو که تماشا می کردم یه جوری می شدم. یه حس خیییییییلی عجیب و غریب. احساس گناه توام با شگفتی و تردیدناراحتلبخند. همه اش فکر می کنم آوا یه روز بزرگ می شه و می پرسه دایی تو چرا با آمدن من مخالف بودی. اونوقت من چی باید بگم؟

اینم یه عکس خوشگل از آوا و دایی که سوسو انداخته.

 

 

 

برگریز پاییز

این روزها پاییز مناطق کنگ و زشک داره خیییییییییییییلی تماشایی می شه. کافیه قدم بذارین تا تمام برگای زرد و قرمز و طلایی  قربون صدقه شما برن.  حتما برین تماشا. ضمنا تا ته اش برین. همون اوایل برنگردیناااا.

 

پدرانه

سروشک منقلب امسال دانشکده فنی شهید منتظری مشهد در رشته الکترونیک (کاردانی) قبول شدلبخند. برای ما خیلی مهم بود که نزدیکمون باشه. سروش، هنرستانی بود.

 

سریالهای ماه رمضون

امسال به غیر از دو سه شب تقریبا تمام قسمتهای سریالهای ماه رمضون شبکه 1، 2 و 3 را تعقیب می کردم. سریال بزنگاه علیرغم طنزآمیز بودنش، چند بخش دل آزار داشت. من اعتقاد دارم کارگردان نباید هر چیزی رو وسیله خندوندن تماشاچیان قرار بده. موضوع له له زدن فریده و خانواده اش برای خواستگار در جامعه ای که تعداد قابل توجهی از دختراش به دلایل کاملا ساختاری ( و نه شخصی) مجرد هستند خیلی زشت و زننده بود. در سریال مثل هیچکس هم احساس من این بود که ساختار کاریزماتیک رهبری خانواده بعد از فوت پدر جای خودش را به ساختار سنتی داد. تیپ اطاعت خواهرها و برادرها از برادر بزرگتر در ابتدا کاملا هنجاری و سنتی بود، به مرور زمان با بزرگتر شدن برادرها و خواهرها و تشدید روحیه حسابگری، این ساختار باید جای خودش را با ساختار قانونی عوض می کرد. امّا اونی که کارگردان دوست داشت یه چیز دیگه بود. گویا همه باید به اشتباهاتشون اعتراف کنند و به گذشته برگردند. زیباترین صحنه های این سریال که هر شب هم تکرار می شد در چشم من، راز و نیاز آهنگین قلبخواجه امیریقلب با خداوند در پایان هر قسمت از سریال بود.  بازی شریفی نیا و پورسرخ در روز حسرت هم خیلی واسه ام جذاب بود.  

/ 3 نظر / 9 بازدید
mouse

درباره پست قبلی: فیلم 21 گرم دیدید. یه ذره از همون قضیه اثر پروانه ای الهام گرفته و نشون میده که اعمال هر چند کوچیک ما ( و به ظاهر بی ربط ما) چقدر توی کل عالم هستی تاثیر گذاره. 30 مهر ماه و هفته اول آبان تماشایی ترین صحنه پاییز توی کنگ و کردینه است.

hafez

salam ostad inghadar shoma ehsasatetooon rajebe shomal o tabiate unja ba shor o ghavi sohbat mikonin ke harja derakhto sarsabzi mibinam be yade shoma miyoftam tabiat esalat dare va fekr mikonam ma adama harchi bishtar khodemoono be padidehaye asil nazdik konim ma ham mesle una asiltar mishim va tab-an mundegartar ino az hamin nokte fahmidam be happy

ستاره

سلام استاد همیشه ماندگارم .........حالتون چطوره؟سفرنامه شمال تون منو با شما همسفر کرد وکلی حظ نصیبم کرد ........ممنون هزار بار ......من نسبت به شمال ,دریاش جنگل هاش و خونه هاش و خلاصه همچیش یه نوستالژی شدیدی دارم که هر بار دیدنش حسرت روزهای گذشته را برام تازه می کنه......شاید برای اینکه این روزها دیگه اون شادی ها را تجربه نمی کنم .....بهر حال ممنون که ما را بی نصیب نمی ذارین ...........همیشه به یادتون ..........ستاره