اول: دوپینگ علمی

رفته بودیم همایش هفته پژوهش. یکی از دوستان نتایج مطالعه بین المللی علوم و ریاضی دانش آموزان را ارائه داد. تحقیقی که دانش آموزان ایرانی (پایه چهارم و پنجم ابتدایی و دوم و سوم راهنمایی) هم جزء نمونه آن بودند. سوالات هر دو درس در سطح کاربرد، ارزشیابی و تجزیه و تحلیل بود و حقیقتا معرف مهارت دانش آموزان در یادگیری و نماینده تلاشهای معلمان کشورهای مختلف در آموزش بود.  نتایج خیلی تکان دهنده بود. ما در هر دو درس در هر چهار گروه مورد بررسی جزء سه چهار کشور آخر دنیا بودیم (نمونه حداقل مرکب از 34 کشور بود)02.gif. دانش آموزان و معلمان ایران در مقایسه با دانش آموزان و معلمان سایر کشورهای جهان از کمترین امکانات آموزشی برخوردار بودند02.gif. در مقابل ما از لحاظ تکلیف شب و تمرین منزل مقام اول جهان را آورده بودیم02.gif.

حالا تصورش را بکنید ما با این کیفیت آموزش می خواهیم پله های ترقی را صد تا صد تا طی کنیم. چه خواب و خیالی. ما چقدر راحت خودمان را با طلای المپیاد فیزیک و شیمی و کامپیوتر گول می زنیم. دانش آموزانی که از کشور ما در این المپیادها شرکت می کنند معرف جامعه دانش آموزان کل کشور نیستند. ما با کلاسهای ویژه و دورخیزهای دو تا سه ساله برای تعدادی خاص از دانش آموزان که در سطح محلی و استانی مقام آورده اند به دوپینگ علمی متوسل می شویم تا بعد بتوانیم خودی نشان بدهیم02.gif.

دوم: بداهت نظری در پژوهش

نظریه فیش باین آیزن رو در زمینه تاثیر ارزیابی فایده و هنجارهای ذهنی بر گرایش و تاثیر گرایش بر رفتار رو احتمالا خیلی از شماها بلد هستین. با آقای دکتر یوسفی برای نوشتن یه مقاله در زمینه رفتار مصرفی خانوارهای مشهدی در زمینه مصرف آبزیان جلسه ای داشتیم. من از مدتها پیش این عقیده رو داشتم که ارزیابی فایده و احساس فشار ناشی از هنجارهای ذهنی بخشی از گرایش یا همان attitude هستند و نظریه فیش باین آیزن در این زمینه چیز خاصی را بیان نمی کد مگر تبیین رابطه بین عناصر اصلی تشکیل دهده گرایش. مگر آنکه گرایش را به بعد عاطفی آن محدود کنیم که آنهم با تعاریف رایج از این اصطلاح جور در نمی آمد. از اینکه دیدم بدون هیچگونه گفتگوی قبلی همنظری بین ما دو نفر وجود دارد خوشم آمد01.gif. دومین عقیده من در باره نظریه فیش باین آیزن این بود که مدل طراحی شده در این نظریه به تدریج زمان از چنان بداهت نظری برخوردار شده است که دیگر نیازی به آزمون فرض ندارد. گویی روابط موجود به مرور زمان و به حکم عقل و تجربه به آگزیوم تبدیل شده اند و فضا طوری است که اگر نتیجه تحقیقی خلاف مدعای فیش باین آیزن را مطرح کند اولین چیزی که به آن شک می کنند صلاحیت محقق و روایی و پایایی ابزار طراحی شده توسط وی است. من دوباره این نظر را پیش آقای دکتر مطرح کردم. ایشان با اشاره به کتاب فقر تاریخیگری پوپر گفتند که روابط موجود بین متغیرها در یک نظریه مفروض به یک سری پیش فرضهای اشکار و پنهان است که هیچکدام از آنها در نظریه تصریح نمی شود. مثلا همین قانون جوش آمدن آب در 100 درجه مشروط و مفروض به شرایط محیطی متعددی است که بسیاری از آنها در نظریه مربوطه تصریح نشده است.  اگرچه آقای دکتر با این بحث نتیجه گرفتند آوردن این مدل در مقاله مفید است (شاید به خاطر محدودیت داده های تجربی طرح مصرف آبزیان) ولی مهمترین نتیجه برای من این بود که از این به بعد در طرحهای سنجش گرایش رو متغیرهای محیطی که می توانند بر رابطه بین عناصر نگرش تاثیر بگذارند بیشتر تاکید کنیم. اساسا ارزش کاربردی نتایج پژوهش به آوردن همین متغیرهای بظاهر پیش پاافتاده و تدقیق در روابط آنها با متغیرهای اصلی تئوریک است که می تواند ارزش کار را چند برابر کند.

سوم: از چشم اسماعیل

فردا عید قربان است08.gif. عید08.gif08.gif08.gifتون 08.gif08.gif08.gifمبارک08.gif08.gif08.gif. من تا الان از چشم ابراهیم به موضوع نگاه می کردم که چطور یکی حاضر به قربانی کردن فرزندش شده. دلبستگی به فرزند اوج دلبستگی آدمها رو می رسونه. ولی نمی دوم این دفعه چطور شده دارم از چشم اسماعیل به قضیه نگاه می کنم. انگار تا بحال اسماعیل را مملوک بی اراده و بی اختیار می دانستم که صاحب آن هر تصمیمی که دلش می خواست در باره او می گرفت. در حالیکه اسماعیل همان اندازه که ابراهیم صاحب اراده و شعور بود از اختیار و آگاهی برخوردار بود. از چشم من اسماعیل ایثار بزرگتری در مقایسه با ابراهیم داشت. چون ابراهیم به هر حال یکی غیر از خودش را داشت به قربانگاه می برد اما اسماعیل خود خودش را قربانی می کرد و دلبستگی به خود اگر بیشتر از دلبستگی به فرزند نباشد قطعا کمتر از آن نیست.

چهارم:صفر مطلق

فردا روز قربانی کردن است. من برعکس پسرک فیلمنامه کوتاه حج از محسن مخملباف در کتاب زندگی رنگ است که چیزی نداشت برای قربانی کردن پیش خدا بفرستد چیزهای زیادی برای قربانی کردن در درون و بیرونم می بینم اما آنچه که من ندارم جرآت قربانی کردن است02.gif. وقتی به چیزها و کسانی که دوستشان دارم و به قربانی کردن آنها فکر می کنم به این نتیجه می رسم که وجود و ماهیت من با همانها تعریف شده است و من وقتی آنها را از دست بدهم چیزی برایم باقی نخواهد ماند. گویی من با داشته هایم تعریف شده ام و وقتی آنها را از خودم منها کنم با صفر برابر می شوم. من صفری هستم که تنها در کنار ارقام دیگر ارزشمند می شود. چه خلاء بزرگی. ترس صفر شدن باعث شده با تمام وجود به یک و 2 و بقیه دارایی خودم بچسبم و چپ و راست خودم را مملو از اعدادی کنم که هیچکدام به تنهایی ارزشی ندارند. چه مصیبتی بزرگتر از این که حضور دیگران باعث شود آدم از خودش خالی شود. چه بیگانگی از این بالاتر که تو اصلا خودت نباشی02.gif.

پنجم: عشق نور

یکی از صحنه های ماندگار فیلم پری در ذهن من آن سکانسی است که  کنار رودخانه در شب فیلمبرداری شده. در این سکانس وقتی خسرو شکیبایی (امیدوارم اشتباه نکرده باشم) نور چراغ قوه را به سطح آب رودخانه می اندازد ماهیهای کوچکی که به عشق نور معروفند از اشتیاق نور خودشان را به سمت نور (و در حقیقت خشکی) پرتاب می کنند و می میرند.  من گاهی اوقات احساس می کنم همون ماهی عشق نور هستم. دیوانه گرمی آفتاب و روشنی روز. ولی حیف که در محل جدید پژوهشکده اتاق من طوریه که از پنجره دورم. راستی از عموم دوستان و آشنایان برای دید و بازدید مخصوصا خانه نویی دعوت می شود04.gif. از الان گفته باشم شکلات نیارین که من رژیم دارم و حسودیم می شه بدم نامردا بخورن08.gif.

ششم: فردای یلدا

فردا شب شب یلداست، شب تولد میترا الهه مهرورزی. من بنا به همون حکایت ماهی عشق نور علاقه بسیاری به فردای شب یلدا دارم فردایی که قرار است از آن به بعد روزها بلند و بلندتر شود و آفتاب بیشتر بتابد.

این جمله زرتشت رو تامل کنین. یکی از شاگردام اس ام اس داده: ستیز من با تاریکی است و برای نبرد و ستیز با تاریکی شمشیر بر نمی کشم، چراغ می افروزم. خیلی فوق العاده بود.

هفتم: بهار

یخ آآآآآب می شود در روح من

در اندیشه هااااایم

          بهار حضور توست

                   بودن توست08.gif

هشتم: فردای یلدا ۲

شب سرودش را خواااااااااااند، نوبت پنجره هااااااست.

نهم: خلاقیت

این منظره رو که تو کلاس آمار دانشگاه آزاد دیدم خیییییییییلی کیف کردم و ته دلم به اولین کسی که این اصطلاح رو برای میز اساتید ابداع کرد آفرین گفتم08.gif.

71dmp35.jpg

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

راستی فکر می کنم داداشی(علی مصفا) بود که نور انداخت توی آب نه شکيبايی.

عليزاده

من از چشم آن گوسفند به موضوع نگاه می کنم. يکی ديگه داره امتحان ميشه يکی ديگه بخشيده (معاف) ميشه من بايد قوربونی بشم؟!!! آخه چرا؟ .....

نگاهی نو

بودا شدن و ترک همه خيلی سخته من هم دلم برای اون گوسفند می سوزه. خدا امتحان می کنه و اسماعيل و ابراهيم امتحان پس می دن و طفلی اون گوسفند ذبح ميشه

مجید

۱- لادن عزیز و ملیکا خانوم ممنونم. خیلی خیلی لطف دارید. ۲- نسرین عزیز چشم حتما. ۳- عاطفه جان مرسی. چشم من همیشه با مسنجرم اطلاع می دم. این دفعه حتما یه جورایی خبرتون می کنم. ۴- آقای علیزاده فوق العاده بود بخدا. راست می گین این هم یک زاویه است. من اصلا این گوسفنده رو ندیده بودم.

من

بی نام ۱+بی نام ۲+ کيوی= همش کيوی

کيوی

ببخشيداااااااااااااااااااا. حالا اسماعيلو ابراهیمو گوسفنده ...ولش... ُآقایون و خانم هااااا .... بعد اين همه سال حالا چرا اين همه آدم رفتن سر کااااار !!!!!

لادن

عجيبه که يک انسان از چشم يک گوسفند به قضيه نگاه کنه . . انسان اشرف مخلوقاته و گوسفند يک چهار پا . . انسان از روح خدا تغذيه شده و گوسفند از علف ... . بازم مقايسه رو ادامه بدم يا بقيه اش اظهر من الشمس هست ؟

لادن

گاهي وقتها به جاي عوض كردن جاي بازيگران ! نقش بايد ديد كه كدوم نقشش رو درست ايفا مي كنه . تقسيم بندي نقش ها دست خداست و تا حدي دست ما آدمها . . اما اون چيزي كه دست خداست به گمانم قابل تغيير نباشه ......... اونم تا اين حد

فرشته

مثل اينکه من دير اومدم! بابا يه ندايی بدين که آپ کردين! امتحانات ترم داره شروع می شه و من باز هم به قولم عمل نکردم و شب امتحانی شدم و يه عالمه درس نخونده ريخته سرم!! شما چی؟ درسهاتون رو خوندين؟؟

ندا

به نکته‌ی جالبی در بند دو اشاره کردین. راستش چند وقتیه که از خودم می پرسم آیا واقعا جامعه شناسی حرفی بیش از یک فهم عام و کم و بیش منطقی و مستدل داره؟ (چیزایی بگه که به عقل هر کسی برسه! ) و با این حساب آیا لازمه عنوان پرطمطراق علم رو یدک بکشه؟! و آیا اگه متغیرهای محیطی بخوان موثر باشند (که هستن) تکلیف آگزیوم بودن این گزاره های تئوریک چی می شه؟ و دیگه این می دونیم و بدیهیه که پیش فرض ها در علم تجربی طبیعی کاملا روشن و جهان شموله و حالت نانوشته و ضمنی نداره. این که آب در ۱۰۰ درجه می جوشه بیان عوامانه ایه، در بیان علمی غیرممکنه که ذکر نشه که این اتفاق در شرایط استاندارد فشار و دما رخ می ده. اما تو بیان علمی جامعه شناسی این پیش فرض ها کجاست؟ گاهی احساس می کنم سر کاریم!