روایی ملاکی

هفته گذشته در جلسه ارائه یافته های پژوهشی در باره جاذبه ها و دافعه های مدرسه بودیم. یکی از نتایجی که مورد نقد بسیار قرار گرفت این بود که 80 درصد دانش آموزان احساس می کردند نمازخانه مدرسه در چشم آنان جاذبه زیادی دارد. ادعای منتقدین هم این بود که کافی است حوالی ظهر به هر مدرسه ای که دوست دارید سری بزنید و ببینید چند درصد از دانش آموزان در نماز جماعت شرکت می کنند. مطمئنا به پنجاه درصد هم نخواهد رسید. در اینجور جلسات کافی است که یک منتقد حرف بظاهر معقولی بزند، دیگران بسیاری وجود دارند که همان حرف را عینا یا با دخل و تصرف اندکی با این مضمون که بنده هم همین را می خواستم عرض کنم، کمی تا قسمتی پیاز داغش را بیشتر می کنندناراحت.

در مقام دفاع از محقق به منتقدین گفتم شما در حقیقت دارید روایی ملاکی ابزار جاذبه و دافعه مدرسه را نقد می کنید. به عبارتی دقیقتر می خواهید بگویید اگر ابزار سنجش (احساس) جاذبه و دافعه روایی داشته باشد باید با نتایج مربوط به عمل هماهنگی داشته باشد. این نقد اشکال دارد. چون احساس مثبت نسبت به یک موضوع لزوما با عمل مثبت نسبت به همان موضوع همراه نیست. چه برای آنکه احساس به عمل منجر شود شرایط محیطی مناسبی وجود داشته باشد. به عنوان مثال نتایج همین تحقیق نشان داده که زنگ تفریح جزء پرجاذبه ترین عناصر یک مدرسه محسوب می شود (حتی بیشتر از نمازخانه). بنابر این برای دانش آموزی که 4 ساعت زیر رگبار مسلسل حرفای معلم قرار داشته نیمساعت زنگ نماز یعنی یک دنیا تفریح. بنابر این طبیعی است که در مقام ترجیح در عمل تفریح را بر نماز ترجیح دهد.

نتیجه گیری علمی: هر وقت روایی ملاکی ابزار شما مورد اعتراض قرار گرفت، سعی کنید با حفظ آرامش مکانیسم علّی بین ملاک و متغیر خودتان را مورد نقد و بررسی منطقی قرار دهید. بسیاری از مواقع پیشفرضهای مربوط به همین مکانیزم در عالم واقعیت وجود ندارند.

 

شهیدان زندهنیشخند

این عبارات بازی با آمار نیست. من به شدّت به شون اعتقاد دارم. اوضاع و احوال روحی ما مثل متغیر یک متغیر وابسته است. گاهی اوقات خوب خوب خوب، و گاهی اوقات بد ِ بد ِ بد. نوسان و به زبان آماری از واریانس بالایی برخوردار است. ما باید جستجو کنیم کدام متغیر مستقل است که حال ما را دگرگون می کند. گویی باید رگرسیونی از متغیرهای مستقل بر این وابسته طراحی کنیم و به دنبال ضرایب تاثیر مهمترینها باشیم. ما باید در طراحی مدل تحلیلی به دنبال متغیرهای درونی باشیم نه متغیرهای بیرونی. چون دستکاری متغیرهای بیرونی در اختیار ما نیست. ما فقط می توانیم آنچه را که مربوط به خودمان است و در اختیار خودمان، دستکاری کنیم. به نظر من یکی از مهمترین و موثرترین متغیرهایی که در تغیّر احوال ما تاثیر دارد نحوه مدیریت حواسّ پنج و ششگانه ماست.

باباطاهر یه دوبیتی دارد:

 

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زپولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

برای باباطاهر فقط چشم بوده که مجرای ورود اطلاعات جدید و بهم خوردن تعادل بوده اما برای ما تمامی حواس پنج و شش گانه همینجوری هستند. من نیازی به خنجر نمی بینم احساس می کنم  باید مدیریت حواس پنج و شش گانه مان را ارتقاء بدهیم. به هر کسی و هر چیزی نگاه نکنیم به هر جایی سرک نکشیم به هر چیزی گوش ندهیم هر چیز و کسی را لمس نکنیم، ضعف مدیریت در این زمینه بطرز وحشتناکی تعادل ما را در زندگی بهم می زند. چون ما را وارد فرآیند مقایسه می کند. نتیجه اصلی این مقایسه، احساس محرومیت و مظلوم واقع شدن است. ما عادت کرده ایم که خیلی زود دلمان برای خودمان بسوزد. خودمظلوم پنداری و دگرظالم انگاری بیماری رایج خیلی از ماهاست. کمی در آخرین ناراحتی ها و مشکلاتی که برایتان پیش آمده تامّل کنید، چه بسا ولگردی چشم و گوشتان باعث شده تعادل قبلی زندگی تان بهم بخورد.

گاهی اوقات وقتی مطمئن می شویم دارایی ما نسبت به دیگران بیشتر است و چیزی داریم که دیگران ندارند، خود را در قالب دید و بازدید و مهمانی و حتّی درد دل به دیگران عرضه می کنیم، غافل از اینکه فرآیند احساس محرومیتی که در بالا گفتم این بار بطور معکوس جریان پیدا می کند و طرف مقابلمان را از زندگی ناراضی می کند. باید سعی کنیم خود اینگونه نباشیم و افرادی اینچنینی را نیز برای دوستی و معاشرت انتخاب نکنیم.

جالبتر اینکه گاهی محرومیت شدید ما در بند اول، باعث می شود بعضی ها، دارایی های اندک خود را به رخ دیگرانی که مطمئن هستند ندارند بکشند تا مقداری زخم شان التیام پیدا کند. اینجور آدمها را وقتی می بینم دلم برایشان می سوزد. من در ورای دارایی های عرضه شده ی آنها حجم عظیم فقر روانی شان را می بینم (شاید برای آنکه دچار محرومیت نسبی نشوم)، وقتی تلاش فزاینده شان را برای اثبات داشته ها می بینم بر بی چیزی شان یقین می کنم. مثلا طرف وقتی با شوهرش دچار اختلاف شدید باشد به سراغ دوست مجرّدش که اندکی سن و سالش بالاست می رود و خبر عروسی یکی از دخترای فامیل را می دهد. تا بطور ناخودآگاه مقداری از تنش درونی ناشی از اختلاف با شوهر بکاهد.

از چشم من، این دو ویژگی اگر شدید باشند فرد حالت بیمارگونه دارد. باید به او کمک کنیم تا نسبت به داشته ها و نداشته های دیگران احساس خنثی داشته باشد.

اگر در جامعه ای تعداد این دسته از بیماران زیاد باشد، به روانشناسان باید بگوییم پترُس بازی شماها فایده ای ندارد تعداد سوراخهای سدّ و حجم فزاینده ی آب پشت سر آن بسیار بسیار بیشتر از آن چیزی است که تصور می کنید. باید به دنبال عوامل ساختاری بگردیم.   عواملی که وقتی دست روی آنها می گذاری و می خواهی تغییرشان بدهی با سمبه ی پر زور عرف و قانون مواجه می شوی. در چشم من جامعه شناسان دگراندیش، در حکم شهیدانِ زنده هستند .

 

تقدیر

وقتی که خیلی دلگیری، مهمترین کار تخلیه است. باید یه جورایی حس و حال درونت رو بیرون بریزی. امّا افسوس که بسیاری از اوقات هنر برون ریزی مسالمت آمیزِ حال درونمان را به گونه ای که کسی آسیب نبیند، بلد نیستیم. در اینجور مواقع اعتقاد دارم معصومیت و زندگی در اکنونِ کودکان، زیبایی و آرامش رازآلود طبیعت و هنرِ هنرمندان مرهم خوبی هستند. در چند روز گذشته شادمهر، با ترانه ی تقدیر به داد من رسید. ترکیب شعر، آهنگ و صدا در برخی ترانه های این آدم فوق العاده است.

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهشت

مطلب شما با اجازه تون پرینت شد و در ختیار بخش روانی زنان بیمارستان نور اصفهان قرار گرفت

دریا4

[قلب][ماچ][گل] به لادن

mouse

http://shadmehrgeneration.us/forum/viewtopic.php?f=24&t=1122

تکتم پیکانی

به جای خود مظلوم پنداری اگر یاد بگیریم اول با خودمان مهربان باشیم بعد دیگران.. همه چیز حل می شود حتی دیگران آسایش بیشتری خواهند داشت... یه راه تخلیه اینه که یه روز برین سر زمین موجهای آبی! امتحانش ضرر نداره ...برا ما که جواب داد..

لادن

سلااااااااااااااااااااام درسته كه همه جا يه وقتايي پر از غمه اما مي خنديم و مي خندونيم چه مي شود كرد زندگيه ديگه بعضي وقتها هيچي حاليش نيست [گل][قلب]

پوريا عربى

متن جالبی نوشتید و من خیلی پند گرفتم . [چشمک][گل]

فرشاد قاسمی

نمی‌دونم یادتون هست یا نه که سر کلاس (اول سعدی- مصلی نژاد) بهتون گفتم که اون کلیپی رو که پسرتون از اینترنت گرفته بود (همونی که توش آقاهه کل کامپیوتر رو به هم می‌ریخت). چون خیلی خیلی باحال بود تو وبلاگتون بذارین. اما الان که نگاه کرم دیدم نیست!! اگه هست و من ندیدم. بی زحمت اونو همون صفحه‌ی اول و پست اول بذارین. ممنون...[ماچ]

محمد

سلام. ببخشید من دیر به این مکان سر می زنم. یک امتحان بیخودودادم. باز حرف شما درسته. ولی من خودم رو از حرفام معمولا سوا می گیرم. من راجع به ماهیتی بیرونی صحبت کردم که در همه ی ما هست. معمولا همه تمایل دارن راجع به یک مطلب به قطع صحبت کنند چون راحته و من هم از این امر مستثنی نیستم. مساله اینجاست که من به دعوا روی یک عقیده زیاد خوشبین نیستم. همه با هم یک مطلب رو درک می کنیم. من باید بگم نظرات کیوی خیلی برام جالب بود هر چند که با مدل سوپر ایگو و... که مطرح کردی تا حدی مخالفم ولی باز جای بحث داره. در ضمن این حرف تورو قبول ندارم که میگی بعلت سن ریسک نمی کنی . بزرگترین ریسک به نظر من نوشتنه یا همون "خلق اثر هنری".‌(البته من این کلمه رو از شوپنهاور کپ زده ام که باید رجوع بدمش[شوخی])

فرشته

[قلب]عيدتوووووووووووووووووون مبارك [قلب]

م-ب

من تقريبا نظرات همه رو خوندم موافقا و مخالفا .راستش به نظر من نميشه براي همه آدمها يك نسخه پيچيد تا بهش عمل كنن هر آدمي نسخه مربوط به خودش رو مي خواد .گرچه كه با فضولي گه و بي گاه چشم ها و گوش هامون موافقم(يعني قبول دارم كه گاهي كاري مي كنيم كه نبايد بكنيم) اما آدمهايي رو ديدم كه اگر فقط براي يك ساعت اين فضولي ها رو كنار بزارن تعادل خود شون بهم ميريزه .[چشمک] من فكر ميكنم هر كس خودش بايد بگرده و اون راه تعادل رو پيدا كنه.[گل][سوال]