باز و پذیرا

1- معمولا صبحها زود بیدار می شم. حدود 4 تا 5. سکوت سحرگاهی رو خیلی دوست دارم. پر از بوی طراوت و تازگیه. کیف می کنم از حضور هوای خنک تو ریه هام.

2- الان دو هفته است که به شاگردای سوم انسانی ام فایلای صوتی اخلاق کاربردی استاد ملکیان رو می دم گوش کنن و سر وقتای تفریح کلاس بخشایی از اون رو بگن. هفت هشتا شون محشرن. خیییییییییلی عالی واکنش نشون می دن. احساس خوداثربخشی می کنم. البته ساز مخالف هم هست. دیروز یکی از بچه ها می گقت آقا می گن این آدم به خدا اعتقاد نداره! دلم برای این شاگردم می سوزه. آدما اگه تمام هستی و هویت خودشون رو به عقیده شون گره بزنن به شدت نسبت به عقاید مخالف واکنش نشون می دن. چون پیروزی عقیده مخالف یعنی نابودی خودشون. عقاید جزو داشته های ماست و داشته ها آمدنی هستند و رفتنی. ما برای ادامه حیات لازمه که باز باشیم و پذیرا. توی دفتر هم یکی از همکارام می گفت مراقب باش. حرفای این ادم ممنوعه. دلم برای نظام سیاسی می سوزه. از نعمتهایی خودشو محروم کرده. من کاری رو که درست می دونم انجام می دم.

3- توی این یکی دو هفته چند تا آلبوم موسیقی لطیف دستم رسیده. یکی اش افسانه شو مال پورناظریه که انصافا شنیدنیه. دومیش به نام آبی رویا دونوازی تنبک و سنتور  از فریور خسروی و رضا شریفی.

4- دلم لک زده برای تماشای زرد و نارنجی پاییز برگریز زشک و شاندیز. و ازون بیشتر چه کیفی داره تن دادن به گرمای دلچسسسسسب آفتاب پاییز. حضورشو به تمامی در وجودم حس می کنم.

/ 1 نظر / 14 بازدید
کیوی

امان از این آفتاب پرست ها ...!