مشکل حد وسط در مقیاسها

تا بحال بارها در جلسات نقد و بررسی طرحها یا پرسشنامه ها دیده ام که عنوان می شود مقیاس های سنجش نگرش یا گرایش یا سایر متغیرهای رتبه ای طوری طراحی می شود که پاسخها چهار یا شش گزینه داشته باشد به گونه ای که پاسخ بینابین یا متوسط از آن حذف بشود. وقنی سوال می کنم چرا مقیاستان را به این شکل طراحی کرده اید جوابهای مختلفی داده می شود. در اینجا می خواهم این دسته از جوابها را نقد کنم. اجازه بدهید بحثم را با یک مثال ارائه کنم:

شما از محتوای پژوهشی این وبلاگ تا چه اندازه راضی هستید؟

            خیلی زیاد     زیاد       متوسط       کم         خیلی کم              نظری ندارم

موضوع اختلاف همین گزینه متوسط است که تعدادی از محققین آن را حذف می کنند.

الف- علت اینکه گزینه بینابین یا متوسط را حذف کرده ایم این است که پاسخگویان همواره گرایش به حد وسط دارند و در نتیجه درصد پاسخهای متوسط در مقیاس افزایش می یابد. با این کار جلوی این خطا گرفته می شود. در نقد این پاسخ باید بگویم چرا شما اعتقاد دارید گرایش به متوسط خطاست؟ شما گرایش واقعی پاسخگو را از کجا دریافته اید که او را به سمت یکی از دو سر طیف سوق می دهید؟ اگر در یک مقیاس اکثر پاسخگویان گزینه وسط را انتخاب کنند نشانه این است که توزیع متغیر مورد سنجش حالت نرمال دارد و این امر در مورد بسیاری از متغیرهای اجتماعی و غیر اجتماعی واقعیت دارد. من فکر می کنم این اشتباه ریشه در دو نوع سوء تفاهم دارد: سوء تفاهم اول در باره تذکّری است که لیکرت در مقیاس سازی داده است: لیکرت در طراحی مقیاس گفته است که از طراحی گویه هایی که حد متوسط گرایش را می سنجند باید پرهیز کرد و به جای آنها باید گویه های منفی یا مثبت طراحی کرد. برخی گمان کرده اند منظور لیکرت از گویه های متوسط گزینه متوسط است و به همین دلیل گزینه متوسط را از مقیاس حذف کرده اند. من اعتقاد دارم اگر در متوسط یا شدید بودن محتوای گویه ای اگر تردید کردیم، حذف آن را باید به آزمون سنجش پایایی واگذار کنیم. چون همسازی یا ناهمسازی درونی این گویه با سایر گویه ها می تواند ملاک بسیار مطمئنی برای حذف آن فراهم نماید.

سوء تفاهم دوم به عوامل تضعیف کننده روایی در تحقیقات آزمایشی بر می گردد. تحقیقات روانشناختی نشان داده است در تحقیقات آزمایشی قبل و بعد، وقتی دو بار از پاسخگویان تحقیق می شود در نوبت دوم تمایل آنها به حد وسط (بازگشت به میانگین) زیاد می شود که این امر یکی از عوامل تضعیف کننده ی روایی validity محسوب می شود. شاید این اشتراک لفظی است که عده ای را به غلط به حذف گزینه حد وسط در تحقیقات پیمایشی سوق داده است. لازم به ذکر است که حتی در تحقیقات آزمایشی نیز چنین کاری انجام نمی دهند بلکه این مشکل را با اضافه کردن گروه های کنترل و تغییر شرایط مقایسه حل می کنند.

ب- دلیل دیگری که برخی محققین برای حذف گزینه متوسط از مقیاسها می آورند این است که تجمع پاسحگویان در گزینه متوسط موجب کاهش واریانس متغیر مورد بررسی شده و در نتیجه امکان آزمون فرضیات ضعیف می شود. در پاسخ باید گفت از یک سو منطقا در حالت پنج گزینه های احتمال بالا بودن واریانس بیشتر است تا در حالت چهارگزینه های. از سوی دیگر مشکل تقلیل واریانس ممکن است در قسمتهای مختلف مقیاس رخ دهد و منحصر به گزینه حد وسط نیست. من اعتقاد دارم در این رویکرد دو اشکال محتمل است: اشکال نخست به انتخاب موضوع بر می گردد یعنی محقق نباید موضوعی را که واریانس بالایی ندارد برای تحقیق انتخاب کند. چون در شرایطی که همه اعضای نمونه بطور یکسان فکر می کنند یا احساس می کنند، تفاوتی وجود ندارد که بخواهیم آن را تبیین کنیم. اطلاع از واریانس کم یا زیاد تا حدودی از طریق مطالعات مقدّماتی امکان پذیر است.

اشکال دوم به نحوه ابزار سازی بر می گردد. یکی از موضوعات مهمی که در طراحی مقیاس اهمیت دارد قدرت تمیز گویه یا آیتمهای تشکیل دهنده مقیاس است. گویه ای که همه یا اکثر اعضای نمونه پاسخ مشابهی به آن بدهند فاقد قدرت تمیز است. حال فرقی نمی کند این تجمع پاسخها در گزینه متوسط باشد یا گزینه خیلی مخالف یا موافق. در هر صورت گویه ای که این فاقد قدرت تمیز است نمی تواند اعضای نمونه ای را که ما فرض کرده ایم بین آنها تفاوتهایی وجود دارد، از همدیگر متمایز سازد. مثال عادی این شکل از گویه سازی، این است که شما برای سنجش نگرش به دین در بین مسلمانان از این گویه استفاده کنید که من به خداوند اعتقاد دارم. طبیعی است که اکثر پاسخگویان به این گویه پاسخ موافق بدهند.  چنینی گویه ای  علیرغم اینکه پاسخگویانش نظر متوسط نداده اند، فاقد قدرت تمیز است چون نتوانسته است تفاوت رغبت به دین پاسخگویان را نشان دهد. یادمان باشد یک گویه خوب گویه ای است که علیرغم وجود گزینه متوسط یا بینابین پاسخگویان را به دو دسدته موافق و مخالف تقسیم کند.

لازم به ذکر است که برخی از دانشجویان و محققین، گزینه متوسط را حذف کرده و به جای آن گزینه بی نظر را قرار می دهند. این کار نه تنها مشکل فوق الذکر را حل می کند بلکه مشکل دیگری به مشکل فوق اضافه می کند. چه در این حالت برخی پاسخگویان که نظر متوسط در باره موضوع دارند با دیدن گزینه بی نظر در میانه مقیاس آن را علامت می زنند و برخی دیگر نیز چون نظری ندارند آن را علامت می زنند. با تداخل این دو دسته پاسخ مقیاس عملا بخش مهمی از روایی خود را از دست می دهد.

توزیع خداوند همیشه نرمال است

داشتم مبحث چولگی را در آمار درس می دادم به این نتیجه رسیدم هر متغیری که توزیعش کار خداوند است حالت نرمال دارد. هرجا که پای بشر در میان باشد توزیع به شدت غیرنرمال شده یا کشیده یا پخ می شود یا چولگی چپ و راست پیدا می کند.

مازلو در طرقبه و شاندیز

من هر دفعه که به سمت طرقبه شاندیز می روم و مسلسل رستورانها و مبل فروشی ها را در مسیر و در شهر می بینم یاد قسمت تحتانی هرم نیازهای مازلو می افتم. کاریکاتور ما خیلی بی ریخت است. بالاتنه ای بسیار نحیف بر پایین تنه ای بسیار حجیم.

صنعت فرهنگ

جذبه رازآلود سد چالیدره هفته پیش یکبار دیگه من و خانواده را کشاند به سمت خودش. تماشای رفتار دیگران گاهی اوقات نمی گذارد آنچنان که دلم می خواهد لذت ببرم. بر سنگفرشهای پشت سد خانواده ای را دیدم که غرق تماشای کلیپ موسیقی بودند که از لپ تاپشان پخش می شد. کمی آنسوتر هم چند نفر را دیدم غرق گوش دادن به موسیقی بودند که از گوشی شان داشت پخش می شد. یاد صنعت فرهنگ متفکرین مکتب انتقادی افتادم و خواستم تاسف بخورم این آدمها چرا از سکوت اینجا دارند فرار می کنند. چرا از تماشای شب و سوسوی ستاره ها غافلند. احساس می کنم بزاق ذهن ما، به علّت نفوذ عمیق و وسیع وسایل ارتباط جمعی، نمی تواند طعم این نوع از شادی ها ترشح کند. طبیعت به زبانی با ما حرف می زند که رسانه ها به ما یاد نداده اند. گویی باید یک چیزی باشد خودمان را با آن سرگرم کنیم تا مبادا کمی به خود فکر کنیم. شاید در اینجا هم این توخالی بودن خود است که ما را هراسان به سمت انواع و اقسام مخدّرهای خوراکی و غیر خوراکی می کشاند. من امّا مثل اصحاب مکتب فرانکفورت قصد تغییر ندارم. نمی خواهم علیه این صنعت فرهنگ انقلاب کنم. چون اعتقاد دارم اگر عدّه ای این شکلی احساس خوشبختی می کنند چرا باید تفکّر خودم را به آنها تحمیل کنم و صنعت فرهنگ دیگری برپا کنم. اما در مورد خودم عقیده دارم که نمی توانم احساسم را به همان به شکلی که اکثریت احساساتشان را بروز می دهند آشکار کنم. اینجوری احساس می کنم فردیت من دارد گم می شود. من می خواهم منحصربفرد باشم و باقی بمانم. بزرگترین دلخوشی من دوستان منحصربفردی است که دارم.

/ 3 نظر / 8 بازدید
خرگوش سفید

جامعه شناسی شادی را از انسان می گیرد.......مارا غرق در معنای رفتار دیگران می کند....[سوال]

نیم نگاه

بررسی مشکل حد وسط مقیاس ها خیلی جالب بود. درمورد توزیع نرمال، فکر نمی کنم دیگر چیزی مانده باشد که خدا توزیع کرده و ما توش دست نبرده باشیم! احتمالا دیگر منحنی قد و وزن (ساده ترین مثال های کلاس های آمار) هم نرمال نیست! - اون بندگان خدا هم لابد یا تازه لپ تاپ یا گوشی خریده بودن یا یه فیلم یا موزیک بلوتوثی جدید گیرشون اومده بوده که اگه به هم نشون نمیدادن عمرشون بر فنا بوده! یه بار آقای دکتر حیدری در مورد ایده های تحقیقاتیش به این دانشجوها اشاره کرد که همه اش تو محیط دانشکده دارن با موبایل هاشون ور می رن. و شگفت زده بود که اینا چی کار می کنن؟

محمد

سلام. من به طور اتفاقی با این وبلاگ آشنا شدم و خیلی از این بابت خوشحالم. موضوع حدوسط از نظرم خیلی جالب بود. البته من کارهای آدمها رو هم از نگاه کلی تر نرمال میبینم چرا که به قول یونگ انسان هم قسمتی از طبیعته. مثلا اگه طب تا حدی چولگی توزیع مرگ و میرو به سمتی میبره بمب اتم در طول زمان اونو جبران میکنه [خنده] به نظر من تنها چیزی که در طبیعت درش تعادلی نیست علاقه ی انسانی هست. به قول مولانا "عشق محبت بی حساب است". با سه قسمت آخر خیلی حال کردم شاید به خاطر اینکه اولی رو نفهمیدم [چشمک]