سفرنامه تصویری

عصر پنج شنبه راه افتادیم سمت کوه. کوههایی که بخش مهمی از زندگی دوره نوجوانی ام رو همونجاها گذرونده بودم. خاطرات مه آلود و بارونی و مهتابی. تقریبا تمام مسیر مه آلود بود. از ارتفاعات جنگلی که رد شدیم، رسیدیم به چمنزارها. باد آمد و تمام مه رو جارو کرد ریخت توی درّه. دنیایی از تصاویر و خاطرات سالهای دور در من زنده شد. عکس پایین رو تماشا کنید.

تا از ماشین پیاده شدیم بریم خونه دایی. در عرض دو دقیقه چنان بارون وحشتناکی باریدن گرفت که حتی تمام لباسهای زیرمون هم  خیس شد. ولی گرمای بخاری هیزمی و چایی داغ و شیرین اول افطاری حسابی چسبیدلبخند.

بعد از کلی تگرگ و رعد و برقای وحشتناک هوا که کمی آروم شد زدیم بیرون. آسمون کوه پرس تاره تر از آسمون کویر و از همه جالبتر بسیار بسیار نزدیکتر. من تجربه شبهای کویر رو هم توی ذهنم داشتم ولی اسمون پرستاره کوههای تالش بسیار بسیار در دسترس تر هستند. حتی آدم دچار توهم می شود برود بالای همین قله های نزدیک و دست دراز کند به سمت ستاره ها.

جمعیت ما زیاد بود. شب رو تقسیم شدیم توی خونه یکی از همسایه های نزدیک. سحری با نور چراغ قوه و توی شیب کوه راه رفتن، هیجان ویژه ای داشت.

صبح که از خواب بیدار شدیم تمام وجودم پر شد از لطافت کوه. هیچ عکسی نمی تواند زیبایی مناظر صبحگاهی کوه رو نشون بده.

یا از این زاویه

هجوم مه را تماشا کنید. تا چند لحظه بعد همه در آغوش پر مهر مه مرطوب می شویم.

نزدیکای ظهر تصمیم گرفتیم برای اولین بار برویم سمت چروده (بر وزن سر زده). من اصلا قادر نبودم حین رانندگی مسیر جلو را نگاه کنم. بارها و بارها از طرف همیار پلیس که ماشین لبریز بود ازشون تذکر دریافت کردم. توی راه جذابیت خاص این دخترک چوپان منو وادار کرد بایستم و ازش عکس بندازم.

یا این روستا که در اغوش دره آرام گرفته بود.

رسیدیم چروده. اینم دورنماش.

اینم از یه نمای دیگه

 اینم ورودی روستا و گاو و گوسفنداش

دلم واسه کوچه های بدون دیوار لک زده بود.

نزدیک عصر بود رفتیم نون محلی گرفتیم واسه افطار.

خونه هایی که اگرچه الان متروکه هستند اما یادگار گذشته های دور هستند.

و خیلی چیزای دیگه، باغهای گردو و میوه های رنگارنگ در دسترس. همه عکسا رو از توی آلبوم سمت چپ تماشا کنید.

/ 9 نظر / 92 بازدید
مهرداد

مجید جان ( می دونم از من خیلی بزرگترین ولی اینجوری احساس می کنم خیلی بهتون نزدیک ترم اجازه بدین همین جوری صداتون کنم) سلام . شنیدم که اومدیم تالش و رفتین رئوف گفت دلم براتون تنگ شد اومدم ببینم از تالش چی نوشتی ف راستش رو بگم به قلمت حسودیم شد چقدر قشنگ نوشتی خیلی بهم چسبید . این تابستونی خیلی از این جاها رو که گشتی رفتم ولی نگاه تو از دریچه لنز دوربینت یه چیزه دیگه بود هر چند دارن آروم آروم نابودش می کنن. اون جاده لعنتی که از پونل داره می ره خلخال تا چند سال دیگه مثل قارچ اونجا ها آپارتمان سبز می کنه . یه روزی همین نزدیکیا چروده هم میشه مثل علم ده . سنگده. ... ( روستاهای اطراف جنگل آموزشی مون تو خیرودکنار نوشهر) پر از سنگ و آهن و میل گرد و ویلا و .... . خدا کنه این اتفاق واسه ییلاق های تالش نیفته ولی می بینم داره می افته اینقدر زمین این ورها گرون شده که هر کسی رو وسوسه می کنه بفرودش تا یه .... بیاد یه ویلا بزنه و محیط و فرهنگ و سادگی و طبیعت و همه چیز این سادگی رو از بین ببره . انشاالله که اتفاق نمی افته ما که فقط می تونیم بگیم انشاالله . ممنون بابت عکس های قشنگت. این دفعه اومدی یه ندا به ما بده دلمون برات ت

mouse

سلام . خوش به حالتون . کلی حسودیم شد.

مجید

1- نازموسک عزیز تماشایی تر از خود جایی نیست. 2- مهرداد عزیز من هم از رئوف جویای حالت شدم. حتی یاد آن روزی که با لهراسب و بقیه دوستان دور هم بودیم کردیم. واقعا جات خالی بود. اما رویش هندسی سیمان آهن سنگ رو تو خوب دریافته ای. چون جنگلای غرب مازندران و غرب گیلان رو تو که در دارو درخت مطالعه می کنی خیلی راحت تر می تونی با هم مقایسه کنی تا ما. حقیقتا برای آینده اون منطقه دلم گرفت.

بانو

سلام استاد[قلب] سفرنامه فوق العاده زیبا بود(دست ناصر خسرو رو از پشت بستید [لبخند]) خیلی لذت بردم پایدار باشید[گل]

نظرسنجی

http://nazarsanji.wordpress.com/ با سلام، از شما دعوت میکنیم در نظرسنجی‌های ما شرکت کنید و دوستان خود را نیز دعوت نمایید. فقط 30 ثانیه! با تشکر نظرسنجی‌های خودمانی

محمد

من خودم از اهالی روستاهای آمل هستم و چندین بار پیاده جنگلهای علم ده تا قسمتهای خشک جنوبی رو رفته ام. این عکس ها نشون میده همون طور که گفتید مناطق شما اولا روستاهای مرتب تری داره و ثانیا بکر تر مونده. امیدوارم پیشبینی ای که شما کردین درست نباشه و مردم بومی به سادگی زمین هاشونو نفروشن هر چند که پدر من خودش مجبور شد علی رقم میل خودش و ما مقداری از زمین هاشو به تهرانی ها بفروشه. یه بار با یک آمریکایی سر بازی شطرنج پیرامون زادوبوم بحثم شد. اون به من لینک پایین رو داد http://www.indospectrum.com/travels/fall.html که عکس هایی بود راجع به مکانی به نام new england که اونجا بزرگ شده بود.فکر می کنم این عکس هارو اگه اون موقع داشتم میتونستم خوب جولوش در بیام. هر چند که با استفاده از چند عکس تو wikipedia از مازندران و البته مات کردنش تا حدی این کارو کردم [چشمک].

غياث آبادي

خوش به حال شما - به صحرا شدم عشق باريده بود چندان كه ....

سعید

سلام دوست عزیز. من سال پیش رفتم ییلاق چروده، فوق العاده زیباست. تصویر خونه گلی فکر کنم خونه آقای شفقتی باشه. موفق باشید.