نگرش سازه گرایانه به تحلیل مسائل اجتماعی - جلسه چهارم: ساختن شرایط و مردم

فلان شرایط خاص در ارتباط با بهمان افراد خاص غیراخلاقی است. باید توجه داشته باشیم که حضارِ مخاطب ادعاها، می خواهند ویژگیهای مربوط به شرایط مسائل اجتماعی را درک کنند. آنها می خواهند ویژگیهای خاص افرادی که در این شرایط زیان می بینند (قربانیان) را بفهمند. آنها نیاز دارند ویژگیهای افرادی را که بوجود آورنده این شرایط هستند (مجریان) بدانند.

اما در زندگی اجتماعی، شرایط و افراد به قدری پیچید هستند که به سادگی در قالب مقولات نمی گنجند. ولی ما کمتر در مورد معانی مقولاتی که بیانگر شرایط و افراد هستند تامل می کنیم. پیچیدگی مقولات مخصوصا وقتی که شامل توصیفات روانشناختی و کمتر عینی باشند بیشتر است. ادعاهای مربوط به مسائل اجتماعی تصاویری از «انواع» شرایط و افراد می سازند، اما شرایط و افراد واقعی پیچیده اند. مثلا بچه ها متفاوت از یکدیگرند اما این ما بودیم که آنها را در یک نوع بندی تحت عنوان بچه ها ارائه کردیم.

ادعاسازان برای متقاعد کردن حضار مبنی بر اینکه با شرایط مشکل زایی مواجه هستند و باید برای حل آن کاری انجام دهند، نیاز به نوع بندی دارند ادعاها باید محتوای دقیق شرایط مسائل اجتماعی را بسازند: 1- ادعاهای مسائل اجتماعی در صورتی موفق خواهند بود که شرایط مورد نظر خود را شایع و گسترده جلوه دهند. 2- آنها باید مشکل زا بودن شرایط را نشان بدهند. یعنی به حضار بگویند به حریم ارزشهای خلاقی آنان تجاوز شده است. 3- آنها باید در قالب چارچوب بندی به علت مسائل اجتماعی بپردازند. مثلا مقوله بی خانمانی می تواند به شیوه های مختلفی چارچوب بندی بشود. بی خانمانی یعنی نداشتن خانه بطور کلی، بی خانمانی ناشی از فقر، یا بی خانمانی ناشی از بیماریهای روحی یا سوء مصرف الکل و مواد مخدر. چارچوب ها از آن حیث اهمیت دارند که ما را به سمت راه حل ها راهنمایی می کنند. چارچوبها را می توان حول سه محور عمده دسته بندی کرد: الف-ساختارها و نیرویهای اجتماعی، ب- چارچوبهای مربوط به عوامل درونی و جنبه های فردی افراد، ج-چارچوبهای مربوط به عوامل خارج از فرد و کنترل اجتماعی.

پس از چارچوب بندی نوبت ساختن مردم است. باید هرچیز یا کسی که باعث بوجود آمدن شرایط شده است محکوم و سرزنش کرد. باید توجه داشت سرزنش کردن با ساختن چارچوب لزوما سازگاری ندارد. ساختن یک چارچوب انتقادی موفق، موجب اقتدار و در نتیجه مالکیت مساله اجتماعی خواهد شد. اولین شرط برای اینکه یک شرایطی مساله اجتماعی باشد آن است که قربانی داشته باشد و دومین شرط آن است که مقصر وجود داشته باشد. یک شرایط نمی تواند مساله شده باشد مگر آنکه از قِبل آن افراد زیادی ضرر و زیان کرده باشند (شرط اول). مثل قربانیان جنایت، بیکاران، فقرا و .... اما صرف ضرر و زیان دیدن برای قربانی شناخته شدن کافی نیست. بلکه افراد باید مستحق همدردی پنداشته شوند (شرط دوم). لذا ادعای موثر باید طوری باشد که قربانیان مسئول ضرر و زیان وارد شده قلمداد نشوند. علاوه بر این ادعاها باید شرایط را بسیار مشکل زا جلوه دهند. بدین معنا که قربانیان متحمل ضرر بزرگی جلوه داده شوند(شرط سوم).

مردم را نباید به قربانیان محدود ساخت. بلکه به مقصران هم لازم است پرداخته شود. مقصر کسی است که باعث ضرر و زیان می شود. گاهی در ادعاها چیزی مانند ساخت اقتصادی یا نیروهای اجتماعی علت مساله قلمداد می شوند گاهی اوقات افراد به عنوان علت مساله قلمداد می شوند. باید به عمدی و غیرعمدی بودن رفتار مقصران توجه کرد. مثلا اگر الکلیزم را یک بیماری بدانیم مصرف کنندگان به خاطر ضرر و زیانی که به آنها وارد شده است سرزنش نخواهد شد.  کلیه کسانی که ادعا می کنند مجرم محصول یک خانواده از هم پاشیده یا تعلیم و تربیت ضعیف است، در صدد برگرداندن جهت سرزنش از فرد عامل ضرر و زیان به چیز دیگری هستند. ممکن است از برخی شرایط چنان تلقی خاصی وجود دارد که تلقی دیگر از آن شرایط و راه حل آن بسیار مشکل است.

در همه مواردی که ذکر شد رقابت شدیدی میان ادعاها وجود دارد:

 1-رقابت بر سر نوع بندی شرایط

 2- رقابت بر سر تعداد و شیوع مبتلایان به مساله

 3- رقابت بر سر پیامدها و زیان های وارده

 4- رقابت بر سر تلقی از مشکل زا بودن پیامدهای شرابط

 5- رقابت بر سر تلقی هایی که از قربانیان و مقصران وجود دارد.

به همین دلیل در اینجا به راهبردهای ادعاسازی می پردازیم:

 نخست ساختن یک چارچوب معتبر که یکی از روش­های آن ساختن ادعای جدید و متفاوت مهم است. زیرا حضار از ادعاها اشباع و در نتیجه خسته می شوند و دیگر حاضر به گوش دادن به آنها نیستند، اما ادعای جدید نباید آنقدر متفاوت باشد که کل جهان بینی حضار را بهم بریزد. باید چیزهای قدیم را به شیوه های نو بیان کرد (خلق مسائل تازه از مسائل قدیمی) که دو راهبرد دارد: الف- از طریق راهبرد بر پشت دیگری سوار شدن مثلا نابرابری نژادی در امریکا به مدتی طولانی یک واقعیت اجتناب ناپذیر و بلامنازع بود و لغت مساوات طلبی نیز در اخلاقیات روزمره فاقد اهمیت بود. وقتی در جنگ جهانی دوم ادعاهای مربوط به مساوات طلبی به منظور تحقق برابری نژادی ساخته و وارد زندگی مردم شد شرایط برای طرح انواع دیگری از نابرابری ها نظیر نابرابری جنسیتی، قومیتی، مذهبی، معلولیتی و ... و در نتیجه شرایط برای شناسایی قربانیان و مقصران جدید آماده شد. ب- دومین راهبرد تفاوت در عین یکی بودن، بسط قلمرو است. در این راهبرد محتوای یک مقوله پذیرفته شده بسط داده می شود. مثلا مقوله بدرفتاری با بچه ها که اوایل فقط شامل محتوای بدرفتاریهای شدید جسمی می شد، بعدها برای موارد نه چندان خشونت باری مثل بی توجهی عاطفی، تحصیلی یا جسمی هم به کار رفت.

چارچوب بندی فردی یکی دیگر از راهبردهای ادعاسازی است. حضار اغلب تمایل دارند به جای آنکه ساختارهای اجتماعی و عوامل کلان را علت یک مساله بدانند، ترجیح میدهند عوامل فردی برایشان توضیح داده شود.

راهبرد سوم ساختن یک شرایط بسیار معمول است. بر اساس این راهبرد در بازی مسائل اجتماعی باید از قاون تعداد زیاد استفاده کرد. تا جاییکه حضار احساس کنند خطر مساله اجتماعی بیخ گوش آنان است. هرچقدر تعداد قربانیان یک شرایطی بیشتر باشد، احتمال آنکه حضار آن را مساله اجتماعی تلقی کنند بیشتر می شود. مثلا سوء مصرف مواد مخدر را به بارداری نوجوانان و عدم موفقیت مدارس در روند تعلیم و تربیت و در نتیجه هدررفت منابع مالیاتی شهروندان ربط بدهیم تا تعداد قربانیان بیشتر جلوه گر شود. راهبرد دیگر تاکید بر قربانیان یک مساله در بین طبقه متوسط است. این طبقه شامل حضاری است که از نظر اجتماعی  و اقتصادی نیرومند هستند.

ساختن پیامدهای هول انگیز عنوان راهبرد چهارم است. ادعاسازان تمایل دارند ادعاهای خود را با یک یا دو سرگذشت هول انگیز آغاز کنند و سپس به صحبت کلی خود در باره آن شرایط ادامه بدهند. ادعاهای موفقی که شرایط را واقعا هول انگیز جلوه می دهند، تلویحا این نتیجه را در بر دارند که قربانیان باید منتظر شرایط هول انگیزی باشند.

پنجمین راهبرد شخصی کردن شرایط و مردم است. زیرا قانون تعداد زیاد کافی نیست. زیرا قانون تعداد زیاد حضار را به لحاظ منطقی آماده می کند که باید شرایط را جدی بگیرند. اما ارائه سرگذشتهای شخصی احساسات آنها را بر می انگیزد. حضار تمایل دارند از جزئیات مساله نیز آگاهی داشته باشند که چطور آن شرایط بر افراد تاثیر می گذارد. مثل ارائه سرگذشتهای شخصی مخصوصا سرگذشتهای شخصی افرادی که شبیه حضار هستند یا سرگذشتهای شخصی افراد معروف و مشهور از حیث پیوند مشترک و احساس یگانگی بین حضار و آنها.

ششمین راهبرد ساده سازی است: یک راهبرد ادعاسازی موفق، باید پیچیدگی زندگی و شرایط مساله اجتماعی و مردمی را که با آن درگیرند، به گونه ای جلوه گر سازد که به راحتی قابل فهم باشد. مثلا به جای پرگویی در باره ویژگیهای مثبت و منفی مدارس بد، به پیامدهای هول انگیز آن اشاره کنید. همچنین تاکید کنید که قربانی واقعا قربانی است و مسئول زیانهای وارده به خود نیست.

برای ساختن مقصران نیز راهبردهایی وجود دارد. زیرا حضار تمایل زیادی به شنیدن مطالبی در باره مقصران دارند. سه راهبرد برای مقصر دانستن افراد وجود دارد: الف- افرادی را به عنوان مقصر در نظر بگیرید اما به جای آنان چیز دیگری را سرزنش کنید. مثلا نامادری یا فقر یا خانواده از هم پاشیده قاتلی که بیماری روحی دارد. ب- نشان دهید هرکسی می تواند روزی مقصر باشد، مقصران الزاما افراد خاصی نیستند. ج- حضار را متقاعد کنید تا مقصر حقیقی مستحق محکومیت شناخته شود. برای این کار  باید ضرر و زیان وارده به قربانیان را حاد جلوه داد تا حضار به خشم آیند!

در پایان توجه داشته باشید که همه این راهبردها را می توان برای عرضه در رسانه های جمعی آماده کرد: اولین راهبرد در اینجا طرح ادعا در یک زمان مناسب است. مثال طرح ادعاهای بی خانمانی در اوایل زمستان یا طرح خشونت علیه زنان پس از قتل یکی از هنرپیشه های معروف زن.

 

 

 اسلایدهای جلسه چهارم

فایل صوتی جلسه چهارم

/ 9 نظر / 40 بازدید
رضوی

ممنون از این که کتاب را با تلخیص محتوای آن معرفی می کنید. در مجموع این بحث برساخت بودن مسایل اجتماعی، البته نه با این وسعت بلکه در مورد بعضی مسایل مدتی بود توجه ام را جلب کرده بود. در واقع خاصیت گفتمانی داشتن بعضی مسایل. مطالبی که شما از این کتاب نقل کرده اید به پخته شدن آن ایده هام کمک می کند و جزئیات بیشتری از جوانب آن را پیش چشمم روشن می کند. ضمنا پیشنهادم این است در انتهای هر یک از پست ها که خلاصه ی یک فصل است مشخصات کامل کتابشناختی اثر را قرار بدهید. چون ممکن است خوانندگانی باشند که از خارج از حلقه ی آشنایان و دانشجویان و حضار جلسات شما به این وبلاگ بیایند و ندانند مأخذ این مطالب کجا و چه کسی است.

خاوری

خسته نباشید. مثل همیشه پر انرژی و مفید... ممنونم برای خلاصه مطالب که به نظرم می تونه سازنده ایده های خوبی در خصوص مسائل اجتماعی باشه. کتابی که شما انتخاب کردید برای تدریس، متأسفانه در کتابفروشی های سطح شهر نبود. ولی این شیوه خلاصه پردازی شما روش مناسبی برای فراگیری علم این کتاب هست...

شاگرد

سلام استاد. از فایلهای صوتی 4 جلسه کمال استفاده را بردم و نهایت تشکر را دارم. لطفا اگر امکان دارد باقی جلسات را هم بارگذاری کنید تا استفاده کنیم. بسیار ممنون

اسماعیل دانشمند

سلام استاد.چقدر وبلاگ زیبایی دارید اگه به وبلاگ من هم سربزنید خوشحال میشم.

فرنوش

سلام ... ینی جامعه شناسی ایران نمرده؟ مرده؟ کالبدشکافی می کنیم یا نبش قبر یا تجزیه و تحلیل مومیایی؟ ... خودمونو میگم شما که استادی .............

نیکزاد

سلام اخوی نیکزاد هستم،دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی و هم استانی شما. با این جا اتفاقی آشنا شدم و از بعضی یادداشت های شما دوست فرزانه بهره بردم. با اجازه خلاصه کتاب فلسفه ی امروزین علوم اجتماعی تون رو هم برای مطالعه و گفت و گو در کلاس برداشتم. با تقدیم احترام

احسان ولایی

سلام و درود بر استاد و همشهری عزیزم ! گرچه اشتغال کاری و زندگی مانع از آن میشد که در کلاس درس شما حضور یابم لیکن تداوم سفره وجودی شما طی این وبلاگ بهره ها می رساند.دردها و رنجها یکی است لیکن جسم ها از هم دور.امید دارم در آینده نه چندان دور حضورا از تاملات اجتماعی و انسانی شما بهره مند شوم. وبلاگــــــکی طی سالیانی چند جهت پاسخ به سوالات و دغدغه های ذهنی ام دایر نمودم .بو که مورد پسند افتد. www.kesrat.blogfa.com

دانش .جو

سلام.اکثرا به جستجوی وبلاکی دیگر.اینجا هم سرک میکشم.مدتیست.مطالب علمی صرف و تخصصی شده. درحالی که همین مطالب. وقتی به عمل می رسد.می تواند دیگر گونه شود. چون آگاهی به روشها وضد آن وقتی با توانایی و قدرت کامله وقهریه.همراه باشد. می تواند واقعیت را به ادعا وادعا را به....تبدیل کند. من تصور می کردم. افرادی که با ریاضیات و فرمول سر کار دارند .کمی یک بعدی به مو ضوعات می نگرند . می بینم در جامعه شناسی هم می شود...باده از ما مست شد. نی ما از او---امروزه با توجه به ابزارهای دانایی وتوانایی.وسهل الوصول بودن آن.دانا بود هر که توانا بود....

دانش .جو

سلام استاد .فکر نکنم کسی گفته باشد.علم ایدئولوژیست .در ( بر )سواستفاده می تواند برای همه چیز باز باشد . اگر علم را مجموعه دانستنیهای قابل اثبات بدانیم. شاید با پشتوانه وسیر تاریخی آن.منفک شده از سایر علوم بدانیم.که شما به زاءیدن تعبیر فرموده اید. اما صاحب علوم( علم ها) حتما آگاهی جامع تری خواهد داشت. حال اگر عالم با علم لدنی هم آشنا باشد. نیکو خواهد شد یا بود. آرزومند توفیق..هر دو عالم یک فروغ روی اوست...