بهار و نگار

این هم سندی دیگر برای خوبی و مهربانی ِ مننیشخند. حالا هی بگویید شما دانشجوهاتون رو درک نمی کنید و همذات پنداری بلد نیستید و از این حرفهاناراحت. این که می گن حرف راست رو باید از بچه بشنوی همینه دیگهچشمک. این یادداشت رو قلبقلبقلببهارقلبقلبقلب واسه ام نوشته. بهار دختر یکی از شاگردای کلاس روش تحقیق عملیه. بهار و نگار که دو قلو هستند یک روز با به قول خودش مامان و مریم جون و عطیه جون اومدند دیدن من. برای من بهار و نگار منبع انرژی بودند. خستگی آن روز من با دیدن خنده ها و حجب و حیا و در عین حال شیطنت کودکانه این دوتا بطور کامل از بین رفت.

سلام استاد حیدری من بهار هستم. من تعریف شما را از مامانم و عطیه جون و مریم جون زیاد شنیده ام و خیلی دوست داشتم که شما را ببینم که دیدم. مامانم و عطیه جون و مریم جون راست می گویند که شما مهربانید. من می دانم که شما مهربانید وقتی آن روز شما را دیدم معلوم بود که شما مهربان هستید. وقتی آمدیم به خانه به پدر و مادرم گفتم: آقای حیدری چه قدر مهربان هستند. روزهای قبل که خیلی کار داشتند یا می آمدند خانه ما و یا خانه مریم جون. آن روزها به مادرم می گفتم: بروید به استاد حیدری تان بگویید بهار گفته است که این همه کار به مامانم و مریم جون و عطیه جون ندهید. بی چاره ها خسته می شوند. ولی حالا می بینم که شما کارزیاد به مامانم و مریم جون و عطیه جون نمی دهید. ببخشید آن روز وقت شما رو گرفتیم. من دوست دارم که با شما باز دوباره تماس بگیرم اما نمی توانم چون باید درسهایم را بنویسم. امیدوارم روز خوبی داشته باشید.

/ 6 نظر / 4 بازدید
اسماعیلی

سلام شما واقعا مهربونید ... یه مهربونه جدی ![تایید]

...

حسابی برای ارشد می خوانم قبول بشم ان شاا... دیگه نمی توانید از من غلط املایی بگیرید

شاگرد

شما مهربونين خيلي زيادددد

ارغوان

حرف راست باید از بچه ها شنید. کاش اخلاق ما آدم بزرگا یجوری مثل مهربونی این بچه ها بود . راستی فکر کردیم تا کی بهار و نگار اینجوری می مونند؟[سوال]

ارغوان

کاش منم مثل شما بودم یا حداقل جرات داشتم به این شفافی خودم در معرض نقد و قضاوت دیگران بذارم