عادت نکنیم

امروز قبل از آفتاب بیدار شدم. تنهای تنها حدود یه ربع چرخی توی خیابون زدم. عاااااااااااالی بود. بطرز وحشتناکی چسبید. خنکای سحر تا عمق روحم نفوذ کرد. برای لحظاتی احساس کردم تمام دنیا مال من شده است. این حس معلول سکوت شگفت انگیز و جذاب سحرگاهی بود. غافل از اینکه ساعتی بعد تمامی مالکان دنیای خیالی من از راه خواهند رسید.

یاد سحرهای ماه رمضونهایی افتادم که درست ده دقیقه به اذان بیدارم می کردند و با چشمان تمام بسته معده ام را می انباشتم از غذاهایی جورواجور. یه آه بلند و یه تاسف عمیق به حال  خود آن روزهایم. یعنی ممکن است سحرهای امسال هم تکرار سحرهای پار و پیرار باشد؟ دعا کنیم که نباشد. روزه فرصت خوبی است برای ترک عادات. عاداتی که به مرور زمان آدم را از فکر کردن خالی می کند. مشروط به اینکه خودش به عادت تبدیل نشود. من احساس می کنم میل شدیدی به عادت کردن در اکثر ماها وجود دارد. چون بطور ناخودآگاه احساس می کنیم فکر کردن سخت است.

خواب غریزه است، خوراک غریزه است، ۳X غریزه است، داشتن و جمع کردن غریزه است، سلطه غریزه است و من عمیقا تجربه کرده ام که هر چقدر از این غرایز دورتر می شوم احساس آدم شدن بیشتری به ام دست می دهد. ماه رمضان به دلیل شرایطی محیطی مناسبی که فراهم می کند فرصت خوبی است برای دور شدن از غریزه. 

یه کشف جالب: طبق تعریف جامعه شناختی، وقت فراغت به مدت زمانی گفته می شود که طی آن هیچکسی از شما انتظار انجام کاری را نداشته باشد و شما اختیار داشته باشید به هر نحو دلخواه آن را سپری کنید. طبق این تعریف وقتی من و دیگران بیداریم فرصتی برای فراغت من نیست. اما وقتی همه خوابد و من بیدار، فراغت من آغاز می شودلبخند.

 

انتظار از ما

 

یکی از دوستان نزدیکم آمده بود مشهد، به محض اینکه مرا دید گفت من تعجب می کنم که تو چطور زندگی می کنی! گفتم چطور مگه اتفاقی افتاده؟ جواب داد کیف پول یکی از آشناهای ما را در اطراف حرم دزدیدند. جواب دادم از کجا معلوم طرف جناب دزد مشهدی بوده؟ پس از کلی گفتگو به این نتیجه رسیدم که مجاورت ما با حرم حضرت رضا (ع) این تصور را در دیگران ایجاد می کند که شما ها که همصحبت و مجاور حضرت هستید اصلا و ابدا نباید کار بدی انجام بدهید. کوچکترین خطای ما به دلیل همین مجاورت بسیار بزرگ دیده می شود.

 

آموزش دفاع شخصی

 

یه روز از دخترم سوال کردم فرض کن سوار تاکسی شده ای و ما همراه ات نیستیم. ناگهان آقایی که کنارت نشسته رو به راننده می کند و می گوید لطفا کرایه این خانم را هم حساب کنید، آنوقت تو چی جواب می دهی؟ اگر طیّ مسیر جا را بر تو تنگ کند چکار می کنی؟ اگر ابتدا ساعت رو سوال کند و بعد محل تحصیل و .... آنگاه چکار می کنی؟ اگر گوشی ات را بخواهد که یه زنگ به دوستش بزند چه جوابی به اش می دهی؟ اساسا جوابش را می دهی یا خیر؟ مخالفتت را با همین صدای زیرت نشون می دی یا یه صدای بم و مردونه از خودت بروز می دی؟ جوابهای سوسو فی البداهه بود و خام و نسنجیده. از بس که پاستوریزه نگه داری اش می کنیم.

این سوالات را با تعدادی از شاگردام و همکارام در میان گذاشتم. اما این دفعه دامنه سوالاتم رو وسیع تر کردم. نکته جالب تنوع بیش از اندازه و در بسیاری از موارد خام واکنشها بود.

اینجوری بود که به این نتیجه رسیدم ما در زمینه آموزش نحوه مقابله با مزاحمتهای جنس مخالف برای زنان و دختران با خلاء مواجه هستیم. اینترت فضای بسیار مناسبی است برای پرکردن این خلاء. من در اینجا می خواهم از دوستان و شاگردای عزیزم خواهش کنم تجربیات خود در زمینه انواع مزاحمتهای جنس مخالف و شیوه های موثر یا ناموثر مقابله با آن را برا تدوین کنند یا اگر بتوانند وبلاگی در این زمینه طراحی کنند یا وبلاگهای مطرح در این زمینه را معرّفی کنند.

اینها باعث شد محور روش تحقیق عملی بچه های پیام نور در ترم آینده مزاحمتهای جنس مخالف برای زنان و دختران باشد.

 

/ 10 نظر / 16 بازدید
ziba matin

سلام من کلی راه حل برای این جور مواقع بلدم . خیلی وقتا هم اجرا کردم . می خواید تعریف کنم ؟؟؟؟؟موفق باشید

نیم نگاه

این آموزش دفاع شخصی نکته ی جالبیه. خیلی وقت پیش توی یک سایت خارجکی به یه متن آموزشی در همین موردها (sexual harassmet) برخوردم به قدری توضیحات روشن و واضحی داده بود که برای هر کسی قابل فهم و اجرا بود. البته آموزش های عمومی در اون طرف آب تا جایی که من دیدم همیشه همین طوره (مثلا تو زمینه پزشکی یا ایمنی)، حتی اغلب چیزای خیلی ساده که ممکنه به فکر هر کسی به طور تجربی یا غریزی برسه مکتوب و تدوین می کنن و در دسترس قرار می دن... در ضمن مراقب فیلترشدن وبلاگ به خاطر کلمات ممنوعه باشید!

هادی

استاد مجید عزیز سلام اتفاقا همچین وبلاگی رو با موضوع پرداختن به ناهنجاریها ابا نگاه جامعه شناختی طراحی کردم با نظر شما موافقم کمکیم کنید و نظر بدهید تا باهم از حیثیت جامعه مون و علممون دفاع کنیم . نام سایت www.anomie.persianblog..ir منتظرتون هستم . شما و همه بچه هاي ديگه

محمد

باید بگم من هنوز به اون تعالی نرسیدم تا صبح زود بلند شم. ولی یک مدت در یکی از روستاهای شمال این حس به من دست داده بود. احساس خوبیه.

سلام استاد مزاحمت مدلهای مختلف داره بعضی ها درحد خیابانی و چهارکلمه حرف که اول نباد وقعی نهاد و اگر به طول بانجامد من شخصا برخورد می کنم می ایستم و رودروی شخص دعواش می کنم و نشون میدم که بچه اس مدل دیگه اینکه بعضی حالشون هم خوب نیست اونها را نباید عصبانی کرد باید با خونسردی و اعلام رضایت از بودنشون هیجانی نکرد و بعدفرار کرد . در تاکسی هم خیلی محترمانه اما محکم باید گفت آقا درست بشین

امیر اقتنائی

سلام آقای دکتر مسئله یابی خیلی خوبی بود. منتظرم که نتایج مکشوف شما در باب این مسئله(مزاحمتهای جنس مخالف) را هر چه زودتر ببینم. پیروز باشید یاحق

mouse

ما خانوما تازه یاد گرفتیم که خجالت نکشیم و احساسات خودمونو بروز بدیم . وقتی خشمگین می شیم داد بزنیم ( بدون اینکه لیبل سلیطه بودن بهمون بخوره ) یا وقتی به مزاحمی برخورد کردیم بجای سربزیری و سکوت( که بهش بعضیا می گن متانت) عکس العمل نشون بدیم .به ما حق بدید که جوابامون خام و نتراشیده و نپخته باشه . راه حلاش تو موارد متفاوت( مکان های متفاوت ... برخورد با شخصیت های متفاوت ... حالات روحی که خودمون توی اون زمان داریم و...) متفاوته. طبیعتا یکی از بهترین راه هاش ( اگه مزاحمت شدید) باشه هیدورا( دفاع شخصی ) ست

بهشت

برای من مواردی پیش اومده که برایتان مینویسم .روزی توسط پسر داییم بین بازنوانش و دیوار زندانی شدم جیغ کشیدم و بد و بیراه گفتم یازده ساله بودم وحشت زده شد و رهایم کرد.روزی توسط پسری تعقیب شدم با تمام قدرتی که در پاها داشتم دویدم طوریکه به نفس نفس افتاده بودم.ولی از مهلکه در رفته بودم.روزی ظهر خلوت با مردی عورت نما روبرو شدم لرزیدم و ترسیدم ولی سرم را به زیر انداختم و بدون دویدن با سرعت از او فاصله گرفتم.روزی در تاکسی توسط پسری که کنارم بود به درب تاکسی هل داده شدم فریاد زدم راننده تاکسی کمکم کرد

چی چی ناز

ژاسخ به سوالها : 1.مرسی آقا خودم حساب می کنم....اما اگه گفت نه من حساب می کنم....می گم .متشکرم.[لبخند] 2.آقا جاتون تنگه؟....می خواین من پیاده بشم جاتون باز بشه ؟ 3.برای چی می خوای بدونی؟...اگه گفت همین طوری.... من می گم حالا فرض کن همین دانشگاه آزاد و همین رشته های در پی طی 4. نه آقا دیگه ...من روی گوشیم حساسم......شاید هم بگم شارز نداره همین مدل معمولی همه جوابهامو بهش می دم.....بابا مگه این "موجودات نر دو پا"این همه ترسناکن!!ا ......حالا طفلکی می خواسته یک چیزی بگه تو مسیر حوصله اش سر نره ...... ......... حالا بماند که اتفاقاتی برام افتاده و چون طرف خیلی پیشروی کرده .....مثلا دویدم دنبالشو با کیف زدم تو سرش...از موتورش پرت شده پایین.....حالا بماند که تو اتوبوس بین شهری یک سنجاق قفلی به انگشتش فرو کردم و یارو جیغش در اومده ...همه اینها بماند و خیلی چیزی های دیگه ...[لبخند]

بابک

سلام موضوع جالبیه که برمیگرده به دو بحث: اول اینکه تابوهای جامعه ما اجازه خیلی چیزها رو نمیده و حل شدن اون نیاز به زمان داره. هر چی بیشتر روش کار بشه این زمان میتونه کمتر باشه ولی به هر حال بحث درباره تابوها خیلی به راحتی سیاسی میشه و دورش خط قرمز میکشن. واقعیت اینه که الان خیلی از کشورهای دیگه فاصله داریم. خیلی زیاد. دوم اینکه ما عادت کردیم به اطراف خودمون و اتفاقاتی که برای ما یا دیگران میافته بی تفاوت باشیم و این برای مرد و زن وجود داره هرچند قبول میکنم که برای زن شدیدتره. من هم یه پسر 8 ساله و یه دختر 4 ساله دارم وهمیشه نگرانشون هستم.