فلسفه تاریخ

... زمان گذشته هستند که حاصل تعامل انسانها با همدیگر هستند. 

3-     آیا تاریخ یک علم است؟ عده ای اعتقاد دارند تاریخ را نمی­توان علم به معنای ساینس محسوب کرد. زیرا گزاره های حاصل از مطالعات این رشته گزاره های شخصیه یا جزیی است. حال آنکه در علم ما به گزاره های کلی نیاز داریم. در مقابل برخی دیگر معتقدند می­توان با مطالعه رویدادهای گذشته، قوانین کلی استنتاج کرد. برای آنکه تاریخ به این معنای دوم از تاریخ به معنای نخست تفکیک شود، اولی را علم تاریخ و دومی را فلسفه نظری تاریخ می نامیم. مثلا گزاره قدرت مطلقه، فساد می­آورد یک گزاره در فلسفه نظری تاریخ است ولی گزاره قدرت مطلقه محمدرضا پهلوی موجب سرنگونی او شد یک گزاره در علم تاریخ است. وجه تشابه هر دوی اینها آن است که موضوع مطالعات آنها رویدادهای مربوط به زمان گذشته است. البته در نقد و دفاع از علم بودن تاریخ باید به اشتراک لفظی «علم» توجه کرد. زیرا اصطلاح علم را هم به معنای ناولج Knowledge (شناخت) و نیز به معنای Discipline (رشته علمی) هم به معنای ساینس science(علم به معنای اخص) به کار برده می­شود. باید توجه داشت برای علم به معنای ساینس بودن، وجود گزاره های کلی اگرچه لازم است اما کافی نیست. شرط لازم دیگر تجربی بودن روش مطالعه است.

4-      آیا روش انجام مطالعات تاریخی روش تجربی است؟ اگر پاسخ این سوال مثبت باشد در این صورت می­توان تاریخ را یک علم تجربی به معنای ساینس تلقی نمود. اگر منفی باشد تاریخ یک علم هست منتهی به معنای دیسپلین. از آنجا که روش تجربی به معنای استفاده از مشاهده و آزمایش است باید گفت در تاریخ اگرچه استفاده از مشاهده (نه فقط دیدن بلکه به معنای عام شامل تمامی حواس) امکان پذیر است ولی استفاده از آزمایش ممکن نیست. زیرا لازمه استفاده از آزمایش دخل و تصرف عامدانه در یک متغیر به منظور بررسی تاثیر آن بر تغییرات متغیر دیگر است. حوادث و اتفاقات تاریخی به این دلیل که در زمان گذشته رخ داده اند اگرچه بطور غیرمستقیم از طریق گزارش مشاهده کنندگان قابل مشاهده است ولی امکان دخل و تصرف در متغیرهای آن به منظور مطالعه تاثیر و تاثر آنها بر همدیگر وجود ندارد. بنابر دلایل فوق تاریخ یک علم تجربی نیست. بلکه یک دیسیپلین است.

5-     آیا در مطالعات تاریخی می­توان رویدادی را تبیین کرد و عامل یا عوامل موثر بر آن رویداد را شناسایی نمود؟ در پاسخ باید گفت اگر منظور از تبیین، تبیین به روش تجربی باشد، خیر چنین امکانی وجود ندارد. زیرا اولا در مطالعات مربوط به رویدادهای زمان گذشته امکان آزمایش (دخل و تصرف در متغیرها و بررسی حضورها، غیابها و نیز تغییرات همزمان آنها) وجود ندارد(لازم به ذکر است که گاهی اوقات در برخی از علوم تجربی امکان دخل و تصرف در متغیرها در اختیار محقق نیست بلکه او باید حوادث و اتفاقات را رصد کند و منتظر تغییر در متغیرهای مستقل (بر اثر عواملی خارج از اختیار خود) و مطالعه تاثیر آن بر متغیرهای وابسته باشد. لذا تبیین تجربی در مطالعات تاریخی جایگاهی ندارد. اما این سخن بدان معنا نیست که تاریخ به سوالات چرادار پاسخ نمی دهد و به شناسایی عوامل موثر بر بروز یک رویداد نمی پردازد. تبیین های تاریخی غیرتجربی در گذشته غالبا از نوع تک متغیری و بر اساس عواملی نظیر (شخصیت قهرمانان، نژاد، جغرافیا، دین و اقتصاد) بودند. اما امروزه گرایش به تبیین های چندعاملی رویدادهای تاریخی زیادتر شده است. سوال مهمی که در اینجا پیش می­آید این است که در مطالعات تاریخی به چه معیاری می­توان تشخیص داد از میان عوامل موثر بر یک رویداد، سهم کدامیک بیشتر یا کمتر است. ثانیا تبیین وقایع مشهود یا پیش بینی وقایع نامشهود نیاز به حداقل یک قانون کلی دارد که در علم تاریخ (علم به معنای دیسیپلین) وجود ندارد. علم تاریخ به دلیل همین ضعف تبیین وقایع مشهود یا ضعف پیش بینی وقایع نامشهود، نمی تواند به آدمی قدرت تغییر در وضع موجود بدهد. آنها که می گویند تاریخ درس عبرت می­دهد مرادشان از تاریخ، علم تجربی تاریخ نیست. بلکه مقصود آنها فلسفه نظری تاریخ است. زیرا مدعای فلسفه نظری تاریخ استخراج قوانین کلی از وقایع و اتفاقات گذشته است که اگر این مدعا صحیح باشد توانایی پیش بینی و به تبع آن امکان عبرت آموزی از آن فراهم است.

6-     آیا علوم تجربی غیرتاریخی هستند؟ آیا این تنها علوم نقلی (تاریخی) هستند که به گذشته مراجعه می­کنند؟ آیا فرق فارقی بین علوم تجربی و علوم تاریخی در نحوه مشاهده وجود دارد؟ به نظر میرسد در علوم تجربی هروقت با تردیدی مواجه شدیم می گیوند بیا و ببین. زیرا آنها ادعا می­کنند ما را مستقیما به سراغ واقعیت می­برند اما وقتی نوبت به علوم تاریخی می­رسد می­گویند برو بپرس، چون واقعیت مورد بررسی متعلق به گذشته است و در حال حاضر موجود نیست که بیایی و ببینی! اما تفاوت بین علوم تاریخی و علوم تجربی چنان که می نماید زیاد نیست و برزخ ناپیمودنی بین این دو وجود ندارد.  اولا بسیار اتفاق می­افتد که وقایع چنین نباشند که هر وقت برویم بتوانیم مشاهده کنیم. زیرا مواردی هست که باید رصد کنیم و انتظار بکشیم آن پدیده رخ دهد. نظیر وقایعی که در علم نجوم اتفاق می­افتد و از دست منجم برای تعجیل یا تاخیر آنها کاری ساخته نیست. ثانیا در علوم تجربی هم ما بسیاری از مدعیات را بدون رجوع به واقعیت قبول می کنیم. ثالثا واقعه­ای که در علوم تجربی در زمان A1 مشاهده می­شود لزوما نمی­گوید من در زمان A0 هم بوده ام یا در زمان A2 هم خواهم بود. حال آنکه عالم تجربی پیشفرض­اش این است که واقعه مزبور در دو زمان یاد شده هم وجود داشته یا خواهد داشت. رابعا هیچ حادثه ای خواه در علوم تجربی و خواه در علوم تاریخی بدون عطف به گذشته یا آینده معنادار و قابل فهم نیست. یعنی صرف مشاهده­ی اکنونِ یک واقعه نمی­توان آن را فهمید. تصور کنید شاهد یک مسابقه اسبدوانی هستید و می بینید که اسب الف از اسب ب جلو زد و برنده شد. فهم واقعیت جلو زدن و برنده شدن اسب الف معطوف به گذشته است. شما اگر خبر نداشتید که این دو اسب و اسب سوار از یک خط شروع اقدام به دویدن کرده­اند و قرار است هر کدام زودتر به خط پایان رسید به آن جایزه بدهند، با صرف دیدن اینکه اسب الف جلوتر از اسب ب می­دود حکم به برنده شدن الف بر ب نمی­دادید. به بیانی دیگر گزارش مشاهده از یک مشهود معین، با توجه یا بی توجه به گذشته یکسان نخواهد بود. یا در مثالی دیگر صرف مشاهده تیرخوردن و کشته شدن یک فرد در میدان جنگ مشاهده گر را به این نتیجه نمی رساند که در گزارش خود خبر از شهادت یا هلاکت او بدهد. بلکه این گزارش معطوف به آینده است. مشاهده­گر عطف به رفتاری که اعتقاد دارد در جهان آخرت با او خواهد شد از شهادت یا هلاکت او گزارش خواهد داد.

7-     آیا علوم تاریخی بیشتر از علوم تجربی استنتاجی هستند؟ بله اگرچه هر دو علم بر استنتاج از مشاهدات استوارند و مشاهده همواره با مقداری خطا از سوی مشاهده­گر توام است، منتهی در علوم تاریخی بسته به اینکه استنتاج از اسناد دست اول صورت بگیرد یا دست دوم یا سوم و .... ، میزان خطا بیشتر خواهد شد. به بیانی دیگر در علوم تجربی وقتی می­گویند بیا و ببین، گزارش مشاهده شما، فقط متاثر از خطای خود شماست. ولی در علوم تاریخی وقتی می­گویند برو و بپرس، بسته به اینکه گزارش مشاهده از چند واسطه نقل شده باشد میزان خطا به همان مقدار بیشتر خواهد شد. مشاهدات محقق تاریخ به دلیل آنکه غیرمستقیم است با خطای بیشتری توام است اما مشاهدات محقق علوم تجربی به سبب مستقیم بودنش با خطای کمتری همراه است.

8-     در مشاهدات تاریخی که غیرمستقیم هستند از چند روش استفاده می­شود؟ در مشاهدات غیرمستقیم از سه روش استفاده می­شود:

الف- اتکا به حافظه. در این روش محقق تاریخی از خاطرات کتبی یا شفاهی افراد به عنوان منبعی برای گزارش مشاهده استفاده می کند. در این روش باید مراقب بود فریب حافظه پیش نیاید. البته فریب حافظه امری آگاهانه نیست.

ب- گواهی یا شهادت افراد (تواتر). شهادت گروهی از افراد مبنی بر رخ دادن یک واقعه مزیتش این است که احتمال خطا و فریب حافظه را کمتر می­سازد. باید توجه داشته باشیم که اگرچه تعداد افراد در اعتبار شهادت اهمیت دارد اما بسته به چیزی (مثلا از حیث رایج بودن یا کمیاب بودن، عادی یا تخصصی بودن واقعه­ای که رخ می­دهد) که متواتران گزارش می­دهند عدد متواتران اهمیت پیدا می کند. این همیت وقتی بیشتر است که منبع خبر متواتران، واحد نباشد. ضمنا خبرویت (در امور خاص) و نیز صداقت و عدم تواطی متواتران بر کذب هم اهمیت دارد. با اینحال باید توجه داشته باشیم که تواتر در شدیدترین حالتش در مقایسه با مشاهده یقین کمتری می­آورد.

ج-اتکا به اسناد و مدارک تاریخی. مورخین اغلب، اسناد و مدارک تاریخی که مدت مدیدی در خفا بوده و جنبه انحصاری داشته باشند را ارزشمند می­دانند، حال آنکه اسناد و مدارک تاریخی وقتی ارزش دارند که در زمان تولید علنی شده و در معرض نقد افراد متخلف قرار گرفته باشند.

9-     آیا استنتاج علت از معلول یک نقطه ضعف برای علوم تاریخی محسوب نمی­شود؟ بله اگرچه استنتاج معلول از علت (مثلا عرق پیشانی از روی احساس شرم) منطقا ایرادی ندارد اما عکس آن یعنی استنتاج علت از معلول (استنتاج احساس شرم از روی عرق پیشانی) منطقا ایراد دارد زیرا معلول ممکن است بر اثر علل دیگری رخ داده باشد. اما این نقد منحصر به علوم تاریخی نیست بلکه در علوم انسانی تجربی نیز بعضا مشاهده شده است. اما موضوع علوم انسانی تجربی به دلیل همزمانی رویدادهای آن با فعالیت تحقیقاتی، کمتر در معرض این نقد قرار دارد زیرا فهم انگیزه­ها و شرایط فرهگی و اجتماعی انسانهای هم­عصر راحت­تر است از فهم انگیزه­ها و شرایط فرهنگی و اجتماعی جوامعی که موضوع مطالعه علوم تاریخی هستد.

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
پیمان فرخ پی

نکته جالب قضیه اینه که مصطفی ملکیان و کسای دیگه مث دینانی و اینا که به قولی در عصر حاضر غولای نظریه پردازی و فلسفه اسلامی ایرانین،درواقع هیچ نکته جالب توجه و تازه ای برای ارائه ندارن.یا اگر سعی داشتن نقدی به کسی بکنن یا خیلی چارچوب دار و دقیق نقد میکنن و یا نفهمیده و نجویده نقد میکنن برای مثال نقدای دکتر دینانی به زبانشناسی و تاریخ گرایی غربی که تماما بی بنیانن و ازون طرف نقدای کاملا بجا،محکم و سنجیده ی استاد طباطبایی به ماتریالیسم غربی.در کل فکر میکنم نظریه پردازی اسلامی(ایرانی) نیاز به یک تحول و انقلاب درست حسابی داره تا حرفای جدید زده بشه.تئوری فکری ایرانی از فارابی و ابو علی سینا شروع شد.با ملا صدرا و ملا هادی سبزواری و طباطبایی و مطهری و شریعتی به اوج خودش رسید و بعد شد تکرار و تکرار و تکرار...

پیمان فرخ پی

نظرتون متینه ولی به هرحال کسی که میخواد نقدی به چیزی وارد کنه یا باید به اون چیز اشراف داشته باشه یا به سلب اون چیز اشراف داشته باشه.یا به هردو.صحبت من این بود که غالب دوستان هیچکدومو ندارن.ملکیان که به طور کلی عقلگرایی رو قبول نداره و ملاصدرا رو نقد میکنه و بیشتر گرایش عرفانی داره و درسشم ابن عربیه.خب کسی که تاحالا دیالکتیکو نقد میکرده نمیتونه صحبت از فلسفه تاریخ کنه و کامل و جامع حرف بزنه.بعدم جناب استاد ملاحظه بفرمایند که بحث سواد مردم نیست بلکه کیفیت علمی مطالبه.فلسفه تاریخو هزاران بار بیشتر و بهتر حسین پاینده و هگل و مارکس نقد و تحلیل و تبیین کردن.گمان میکنم اگر یک بار دیگه مطلب منو بخونید متوجه میشید که قصد آنتی تز پست شما نبود صرفا ایدمو گفتم[لبخند]