در ناز و در نوازش خورشید

از در و دیوار جهان هستی داره انرژی می باره اما آدمها سنسوراشون خاموشه. یاد سهراب می افتم که:

سنگ آرایش کوهستان نیست.

            همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ. .....

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

                   صورتش در وزش بیشه شور

                                                         ابدی خواهد ماند. .........

 هرکه با مرغ هوا دوست شود

                         خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.

آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند

                                می گشاید گره پنجره ها را با آه.

زیر بیدی بودیم. برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :

              چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟

این شد که من سر صبح سه شنبه چشمام رو باز کردم و این بید رو دیدم. این منظره چنان حس خوب و زیبایی به ام داد که حیفم اومد عکسش رو نندازم. در چشم من که شیفته آفتابم، این بید حسابی کیفور آفتاب شده. مخصوصا اگه سرمای برفی رو که پشتش نشسته بتونید حس کنید، گرمی نوازش آفتاب رو چند برابر حس خواهید کرد.

آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

 دلم می خواد شاملو و سهراب رو چندین بار مرور کنم و از حس عمیق و زیبابین شون لذت ببرم و از چشم اونها به جهان هستی نگاه کنم. نگاه شون فوق العاده انسانی و آرامش بخشه.

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م-ب

سلام استاد حالتون که خوبه انشاءالله [لبخند] ما كه حالمون خوب شد به لطف شما البته نه باديدن كامنتتون [چشمک] بلكه وقتي ديروز تو سايت دانشگاه ديدم قراره شماترم بعد spssتدريس كنيد [نیشخند]البته از اين كه استاد نوعي نمياد هم ناراحت شدم .و لي خب شما هم گزينه خوبي براي تدريس و مشاوره هستيد.[نیشخند][چشمک][گل]

ایرانی مسلمان

سلام آقای دکتر این شعر رو تا حالا نشنیده بودم. بسیار زیبا بود.[گل] همواره سبز باشید و آفتابی یاحق

مجید

سلام بهار عزیز و مهربان. من همینکه پا توی کفش عکاس جماعت کرده ام کافیه. راستش رو بخوانی عکاسی از طبیعت هم یه جور شعر گفتنه. اساسا هنر به تمامی شعره. من وقتی شاعرای خوبی مثل شاملو، سهراب و قیصر و فروغ و ..... رو می بینم احساس گناه می کنم برم سمت شعر گفتن.

پیکانی

ایمیل تان تغییر کرده ست؟ جواب نمی دهید استاد

فهیمه شهرکی

آقای حیدری واقعا دست نوشته هاتون خیلی زیباست. بی تعارف بگم هر موقع سری به وبلاگتون میزنم واقعا از ان دیدهای کلیشه ای بیرون میام و نگاهم به اطراف خیلی عوض می شه. دیدتون واقعا قابل تحسینه.[دست]

آرمان

سلام بر استادعزیز،گرامی ،دوستاشتنی،من و همه ی برو بچه های مدرسه ی نمونه دولتی آریو . وبلاگتون رو وقت نکردم کامل مطالعه کنم ،(چون قراره فردا از اون امتحان هایی که انسان را هشتبلکو میکند بگیرید) ،اما همان کم که خواندم لذت بردم. اگر یکی از شاگرد های شما سرزده و بدون اطلاع قبلی وارد وبلاگ شما شود (و در معرفی خود عکس زیبا ی شما رو هم نبیند) از صمیمیتی که در وبلاگتون است بی شک فکرش کج میشود سوی شما از طرف همه ی برو بچه های آریو مصلی نژاد کلاس دوم نظامی باامید به اینکه تاریخ آرسیو وبلاگتون به سال 1488 برسد [قلب] [گل][عینک][خوشمزه][خجالت]

forbidden

خیلی جالب بود

forbidden

[نیشخند] بازم میگم خیلی باحال بود

ماهرخ

سلام . این سایت شما عالی است .مخصوصا جایی که تاکید از مادرتان شده است. خدا رحمت کند ایشان را . من تازه با سایت شما آشنا شده ام . توهرقطره باران را به اسم ورسم می شناسی ، دردوردستهاتنها توبمن نزدیکی ، نام توراکه آسمان میبرد باران زیرپلکم سرمیخورد ، تورا صدا میزنم خداخدا می کنم ، روح مچاله ام باز می شود. موفق باشید .

ریحانه

سلام من تازگی‌ها مهمون سایت شمام و نظراتم شاید برای مطالب شما کمی دیر و کهنه شده باشه اما به نظر خودم گفتنی‌هارو باید گفت مطالب شما حداقل برای من تازگی داره بهتر بگم بعضی حرفا کهنه نمی‌شوند شاید به این دلیل که حل نشده‌اند و کماکان وجود دارند وحتی شاید در دنیای ماشینی و مدرن (باور کنید وقتی جملات جامعه‌شناسی به کار می‌برم دلهره اینو دارم که شما بر درست درک نکردن اونا خرده بگیرید به هر حال شاید این جنبه مثبتی باشه برای یادگیری عملی و نظری اونا) بقیه رو نمی‌دونم اما من و خودمو گم کردم که هیچ یک از تولیدات انبوه دلخوش نمی‌شوم اره اقا معلم من یکی انقدر از نیستان وجودم روحم دور افتادم و یا به قول حاقظ تو ویرانه وخراب آباد وجودم دنبال خودم هستم که آدم (منم آدمم)نه اون آدم اول که خودم به این خراب آباد امده ام وخودم، خودمو گم کردم خراب آباد وجودم بسیار فراتر از خراب آباد حافظ یا نیستان مولویه درد من اينجاست .......گاهی ماها گمشده مو ن خودمونیم اما تلاش برای گمشده که میدونی چی نیست برای من تلاش برای آبادی این خراب و وصل به نيستانم .جستم ویافتم گمشده‌ام (خودمم) نزديكترين جسمو و دورترين روح ..........گرمن ازدوست